مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 198
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642371
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


بعد از ده روز از واقعه جانسوز «عاشورا»، در 20 ماه محرّم الحرام، جمعی از «بنی اسد»، بدن شریف «جون»، غلام «ابی ذر غفاری» را پیدا کردند، در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود، و سپس او را دفن کردند (1) .

«جون» کسی بود که حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، او را به 150دینار خرید و به «ابوذر» بخشید . هنگامی که «ابوذر» را به «ربذه» تبعید کردند، این غلام برای کمک به او به «ربذه» رفت و بعد از رحلت «ابوذر غفاری» به «مدینه النبی (ص)» مراجعت کرد و در خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت حضرت امام حسن مجتبی (ع) و سپس به خدمت حضرت امام حسین (ع) رسید و همراه آن حضرت از «مدینه النبی (ص)» به «مکّه معظمه» و از «مکّه معظمه» به «کربلا» آمد .

هنگامی که در روز واقعه جانسوز «عاشورا»، نبرد شدّت گرفت، او خدمت حضرت امام حسین (ع) آمد و برای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست .

حضرت فرمودند : در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز .

«جون» خود را به قدم های مبارک حضرت امام حسین (ع) انداخت و بوسید و گفت : ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی وآسایش بودید، من کاسه لیس شما بودم، حالا که به بلا گرفتار هستید، شما را رها کنم ؟

«جون» با خود فکر کرد : من کجا و این خاندان کجا ؟! لذا عرضه داشت : آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است، یا اباعبدالله ! لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم، نه آقای من، از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد .

«جون» می گفت و گریه می کرد به حدّی که حضرت امام حسین (ع) گریستند و اجازه دادند .

با آنکه «جون»، پیرمردی90 ساله بود، ولی بچه ها در حَرَم با او اُنس فراوانی داشتند . او به کنار خیمه ها برای خداحافظی و طلب حلالیت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند . هریک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد . او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند . هنگامی که روی زمین افتاد، حضرت امام حسین (ع) سرِ او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود : «الهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد علیهم السلام»، «بارالها رویش را سپید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام. محشورش نما .»

از برکت دعای حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید، چنان که وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند، صورتش منور و بویش معطر بود (2) .

پی نوشت

1- منتخب التواریخ، ص311

2- وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام، ص115

با ویرایش ... منیژه شهرابی

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ