مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 202
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642375
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


در 30 محرّم الحرام سال 187 هجری قمری، به دستور «هارون الرشید»، خلیفه عباسی، «جعفر برمکی» به دست جلاد کُشته می شود .

«جعفر»، پسر «یحیی برمکی» از خاندان «برمکیان» (اصالتاً نسب آنها به ساسانیان می رسد)، از وزرای دربار «هارون الرشید» بود و از خاصّان و ندیمان وی به شمار می رفت، تا حدّی که از این نفوذ خود در دربار بنی عباس، اغلب کسان و خاندان وی، در این دستگاه به جاه و دولتی رسیده بودند و روزگار را به خوشی و عیّاشی می گذرانیدند .

سرانجام «عباسه» خواهر «هارون الرشید» باعث مرگ وی و برافتادن بساط برمکیان در دستگاه بنی عباس شد .

ماجرا از این قرار بود که «هارون الرشید»، خواهر خود «عباسه» را به عقد صوری «جعفر برمکی» درمی آورد، با این شرط که هرگز با هم زندگی مشترک نداشته باشند، امّا «عباسه» چندین بار با مکر و حیله، «جعفر» را به دام می اندازد و بلاخره دربار است و هزاران جاسوس !

ماجرا به گوش «هارون الرشید» می رسد .

«مسعودی» در کتاب «مروج الذهب»، ماجرای قتل «جعفر» را چنین بیان می کند : خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت بپایان رسانید، خواجه خود «یاسر» را احضار کرد و به او گفت حالا میروی نزد «جعفر» و در هر وضعیتی که باشد، سَرِ او را می بُری و برای من می آوری .

«یاسر» که فوق العاده متعجب شده بود، اوّل از انجام مأموریت طرفه رفت، ولی در برابر دستور مؤکد «هارون الرشید» برای انجام مأموریت رفت و «جعفر» را دید که بزمی آراسته و وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد .

«جعفر» گفت «خلیفه شوخی کرده است»، ولی «یاسر» قبول نکرد . گفت شاید مست بوده، «یاسر» باز هم قبول نکرد . «جعفر» به «یاسر» گفت به پاس محبت هائی که به تو کرده ام، بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی، اگر متأثر شد، جان مرا خریده ای و اگر تأثری نیافت، فردا امرش را اجرا کن . «یاسر» گفت این کاری غیرممکن است .

«جعفر» گفت من به همراه تو می آیم و می ایستم که جواب خلیفه را بشنوم . «یاسر» پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد .

«هارون الرشید» برآشفت و به وی گفت : سربریده جعفر را بیاور !

 چون سر «جعفر» را پیش خلیفه نهادند، خطاب به سر جعفر گلایه های بسیار کرد و سپس دستور داد، سر «یاسر» را نیز بزنند، زیرا نمی تواند سر قاتل جعفر را ببیند .

همان شب «هارون الرشید» تمامی خدمتکاران «جعفر برمکی» را نیز کُشت و صبح به نماز رفت . «هارون الرشید» دستور داد خانه های برمکیان و متحدین و بستگان آنها محاصره کنند و هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد .

«هارون الرشید» بعداز قتل «جعفر برمکی» و در همان شب به خانه «عباسه» رفت ودستور داد دو نفر خواجه و هشت عمله حاضر کنند و جلدی چرم آورند . خلیفه به التماس های «عباسه» اعتنائی نکرد و دستورداد خواجگان، «عباسه» را با تمامی جواهراتش در صندوقی نهادند و صندوق را میخکوب نمودند . عمله ها حاضر شده، صندوق حاوی «عباسه» را در مغاکی انداخته و آن را با آهک و خشت پُرکردند و در دجله انداختند . فرزندان «جعفر برمکی» و »عباسه» که 2 پسر، 10 ساله و 8 ساله بودند،  نیز کُشته شدند .

 و بدین ترتیب، طومار برمکیان برچیده شد ...

 

منیژه شهرابی

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ