5 دی ماه / تولد رودکی سمرقندی |
«ابوعبدالله جعفربن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی»، مشهور به «رودکی سمرقندی»، زاده اواسط قرن سوم هجری قمری از شاعران ایرانی دوره ی سامانی در سده ی چهارم هجری قمری است . بنا به گفته بعضی از مورخین در 5 دی ماه به دنیا آمده است .
«رودکی»، استاد شاعران آغاز قرن چهار هجری قمری ایران است .
«رودکی» به روایتی از کودکی نابینا بوده است و به روایتی بعدها نابینا شد . او در روستایی به نام «بَنُج رودک» (پنجکنت در تاجیکستان امروزی) در ناحیه «رودک» در نزدیکی «نخشب» و «سمرقند» به دنیا آمد .
«رودکی» را نخستین شاعر بزرگ پارسی گوی و «پدر شعر پارسی» می دانند که به این خاطر است که تا پیش از وی کسی دیوان شعر نداشته است و این از نوشته های ایرانی عربی نویس هم عصر رودکی، «ابوحاتم رازی» مسجّل می گردد .
«رودکی» در دربار «امیر نصر سامانی» بسیار محبوب شد و ثروت بسیاری به دست آورد . می گویند «رودکی» در حدود یک صد هزار بیت شعر سروده است و درموسیقی، ترجمه و آواز نیز دستی داشته است .
«رودکی» در هنگام مرگ نابینا بود . بهرحال، «رودکی» در سه سال پایانی عمر مورد بی مهری اُمَرا قرار گرفته بود . او در اواخر عمر به زادگاهش «بنج رود» بازگشت و در همانجا به سال 329 هجری (941 میلادی) درگذشت .
«رودکی» مدح کننده «امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل» (301-331 (هجری)) امیر سامانی، ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری(311-352 (هجری))، ماکان پسر کاکی سردار دیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان (که رودکی را به نظم «کلیله و دمنه» ترغیب کرد) بودهاند . درباره صله های گرانی که او از «ماکان» گرفت، خود چنین سرود :
بدا میر خراسانش چل هزار درم
وزو فزونی یکپنج میر ماکان بود
«رودکی» فرزندی به نام «عبدالله» داشته است که در بیشتر تذکره ها پیش از نام خودش می آمده و از این رو به «ابوعبدالله» معروف شده بود .
«رودکی» در بسیاری از موارد، از اوّلین ها در ادبیات پارسی است . او آثار بسیاری را خلق نمود که متأسفانه جزء پارهای از آنها، به دستمان نرسیده است . «شمس قیس رازی» در کتاب «المعجم فی معاییر اشعار عجم» خود «رودکی» را آفریننده ی دوبیتی دانسته و آغاز شاعری «رودکی» را از آنجا می داند که وی صدای شادی کودکی که درحال گردو بازی کردن بود، را می شنود که از فرط شادی بابت هنر بازی خود زبان شاعری وی گشوده شده و با کلامی آهنگین می گوید : « غلتان غلتان همی رود تا بن گو» .
«دولتشاه سمرقندی» (قرن نهم) در تذکره ی معروف خود آن کودک را پسر «یعقوب لیث»، سر سلسله ی صفاریان می داند و شاعر با شنیدن آهنگ این کلام تحت تأثیر قرار گرفته و به خانه می رود و بر همان وزن به شاعری می پردازد.و از آنجا که اشعارش در دوبیت بودند، به دوبیتی یا رباعی معروف می شوند، بهرحال او را مبتکر قالب «رباعی» دانسته اند .
در تذکره ها آمده، «رودکی» چنگ نواز بوده است . می گویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازهای بوده است که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در «ابونصر سامانی» چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، «هرات» را به مقصد «بخارا» ترک کرد .
این داستان که در کتاب «چهار مقاله» از «نظامی عروضی» آمده است، بر این قرار است که «امیرنصر سامانی» (یا امیری دیگر) از «بخارا» به «هرات» می رود و دلبسته ی هوای «هرات» می گردد . بازگشت به «بخارا» را چنان فصل به فصل عقب می اندازد که مدّت چهارسال او و ملازمانش در «هرات» می مانند . لشگریانش که دلتنگ «بخارا» شده بودند به «رودکی» که در آن زمان نزد امیر، محتشم و مقبول القول بود، روی آورده و به او گفتند اگر هنری بورزد و شاه را به بازگشت به «بخارا» ترغیب کند، پنجاه هزار درم به او پاداش می دهند . «رودکی» نیز میدانست در این هوای لطیف نثر کارگر نیست و باید چیزی بسراید و بنوازد که از هوای «هرات» لطیف تر بنماید . از این رو قصیدهای می سراید و هنگامی که «امیر سامانی» صبوحی کرده بود، چنگ نواخته و آن تصنیف را با آواز می خواند، و امیر چنان تحت تأثیر قرار می گیرد که بدون آنکه کفش را در پایش کند، سوار بر اسب می شود و مستقیم به سوی «بخارا» می تازد و نقل است که کفش هایش را تا دو فرسنگ دنبال او می بُردند و «رودکی»، پنجاه هزار درم از لشگریان می گیرد .