مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 230
کل بازدید : 642408
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


 

 

بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 

 

«أَمْ حَسِبْت أَنَّ أَصحَب الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ ءَایَتِنَا عجَباً»

«مگر پنداشته‏ اى از میان آیه‏ هاى ما، اهل کهف و رقیم شگفت ‏انگیز بوده ‏اند ؟»

 

قرآن کریم / سوره کهف / آیه 9

 

 

روایت است که سرِ مبارک حضرت سیدالشهداء هنگامی که بر سر نیزه ها بوده و در همه حال، آیات قرآن کریم را قرائت می نموده، بخصوص آیه 9 سوره کهف را .

این سرِ مبارک با تلاوت این آیه به این قوم بی شرم و حیاء، می فرموده که : آیا می پندارید زنده شدن عده ای که در کهف بودند، تعجب آور است ؟ در صورتی که هم? ما روزی دوباره زنده می شویم و در پیشگاه عدل الهی، نتیج? اعمالمان را خواهیم دید، اما شگفت آور از این مردم و این قوم والضالین است که دَم از ایمان و اسلام و اعتقاد به رسول الله (ص) می زنند و اینچنین ظلمی به آل رسول الله (ص) می کنند و باز هم خیال می کنند از رستگارانند !!!

 

 

پیر راهب از آن صدا بلرزید و بیهوش گردید، چون به هوش آمد حجابی در پیش نظر او بود که کسی را نمی دید اما خروش و افغان را می شنید و صدای یکی از جگرسوختگان می آید که می گفت السلام علیک ای مظلوم مادر و ای نور دیده ، ای فرزند پسندیده، غم مخور که من داد ترا از قاتلان تو بستانم از سخنان جان گداز او پیر باز بیهوش شد ف چون به هوش آمد از مسافران عالم بالا و عماری ها نشانی نیافت، برخاست با دید? گریان نزد آن سر مطهر آمد و به زانوی ادب در آمده و عرض کرد که ای مهتر و بهترینی آدم چنان گمان دارم که تو از آن کسانی که وصف ایشان را در توریه موسی دیده ام و در انجیل عیسی خوانده ام، به حق آن خدایی که ترا این قدر و منزلت داده که محرمان سرادق عزت و خواتونان سراپرد? نبوت برای تو زاری می کنند که مرا خبر دهی که چه کسی و به زبان شریف با من تکلم کن .

فی الحال به فرمان خداوند ذوالجلال سر امام حسین (ع) به سخن در آمد فرمود ای پیر منم مظلوم دیار بلا منم کشت? قوم دغا انا الغریب انا الشهید منم غریب دور از وطن و دیار و شهید گروه قوم جفاکار .

پیر عرض کرد (ایها الراس المبارک زدنی بیانا) ای سر مبارک بیان را زیاده کن، می خواهم به گوش خود از زبان معجز بیان حسب و نسب ترا بشنوم .

آن سر مبارک فرمود انا بن محمد المصطفی انا بن علی المرتضی منم فرزند محمد مصطفی (ص)، منم نور دید? علی مرتضی و منم جگر گوش? زهرا .

پیر راهب که این سخنان را شنید، فغان برآورد و روی خود را بر روی مبارک آن سرور گذاشت و گفت روی خود را برنمی دارم تا بگویی که من فردا شفیع توام، ناگاه از سر مبارک امام حسین (ع) آوازی برآمد که به دین جدّم درآی تا ترا در روز جزا شفاعت کنم .

راهب گفت (اشهد ان الا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله (ص)، پس حضرت امام حسین (ع) قبول شفاعت او را کرد .

اما چهارم / خان? هند بود مرویست که آن زمان که اهل بیت رسالت در شام بودند، هند زوج? یزید ملعون شبی در خواب دید که درهای آسمان گشوده شد و فوج فوج ملائکه نازل می شدند و در برابر سر مبارک حضرت امام حسین (ع) می ایستادند و می گفتند (السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک یابن رسول الله (ص) ناگاه ابری از آسمان فرود آمد مردان بسیاری در میان او بودند و در میان ایشان مردی بود در نهایت سیاحت و نور و صفا و چون به زمین رسید از ابر فرود آمد و خود را به آن سر منو رسانید لب و دندان او را می بوسید و نوحه و زاری می کرد و می فرمود ای فرزند گرامی ترا کشتند و از آب فرات منع نمودند و ترا نشناختند ای نور دید? منم جدّ تو رسول خدا (ص) و این پدر تست علی مرتضی (ع) و این است برادر تو حسن مجتبی (ع) و اینها عموهای تو جعفر و عقیل و حمزه اند و یک یک اهل بیت خود را می شمرد.

هند از وحشت و دهشت از خواب بیدار شد و نزد سر بزرگوار آن حضرت آمد دید که نوری از آن سر منور به آسمان می رود و خانه ها و حجرها از آن نور منوّر شده است .

پس هند رفت که یزید را بیدار کند و از این خواب هولناک مطلع سازد و او را در جای خود نیافت، بعد از آن تفحص بسیار کرد، دید آن ولدالزنا به خان? تاریک برآمده و رو به دیوار نشسته با کمال خوف و هراسان می گوید مالی و للحسین بن علی (ع) مر ا با حسین بن علی چکار !

پس هند سر پا بر وی زد، گفت ای می شوم ! (شوم = نحس) برخیز آنچه در عالم خواب دیده ام برای تو نقل کنم، چون یزید پلید آن خواب را بشنید، خوف و بیم او زیاد تر شد و هیچ نمی گفت و چون صبح شد، اهل بیت را به مجلس خود طلبید و ایشان را ما بین توقف در شام و مراجعت به مدینه مخیر گردانید .

جناب زینب خاتون چون این کلمات را شنید، فرمود ای یزید اول می خواهم ما را رخصت دهی که تعزیه برادرم را بگیرم و در عزای آن مظلوم نوحه و ندبه نمایم به جهت آنکه بعد از شهادت برادرم ما را فرصت گریه و عزاداری ندادند .

 

 

به نقل از کتاب مفتاح الجنه ... منیژه شهرابی

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ