مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 219
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642392
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


«میرزا عباس بسطامی»، معروف به «فروغی بسطامی»، از غزل سرایان قرن سیزدهم، در سال 1213 ه. ق. در شهر «کربلا» به دنیا آمد و در 25 محرّم الحرام سال 1274 ه. ق. در «تهران» درگذشت .

«فُروغی بَسطامی»، شاعر غزل سرای دور? قاجار که معاصر با سه تن از پادشاهان قاجار [«فتحعلی شاه»، «محمد شاه»، و ناصرالدین شاه»] بود .

 

زندگی ‌نامه

«میرزا عباس»، فرزند «آقا موسی بسطامی»، فرزند «حسن علی ‌بیگ بسطامی»، معروف به «میرزا عباس بسطامی» با تخلص «فروغی»، در حین سفر خانواده‌اش به عتبات عالیات، در «کربلا»، زاده شد . پس از چندی به همراه خانواده‌اش در «ساری» (مازندران» اقامت گزید . او پس از مدتی به «تهران» آمد .

«فروغی بسطامی»، در نوجوانی در زمان «فتحعلی شاه»، مدتی را در شهر «بسطام» به سر برد؛ واز همان ‌روی به «بسطامی» منتسب گشت . او چندی را نیز در شهر «کرمان»، در خدمت «حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه» گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست «شجاع‌السلطنه»، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغ‌الدوله»، «فروغی» نهاد . «فروغی» بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص «مسکین» را به‌ کار می‌ بُرد .

عموی او، «دوست ‌علی ‌خان معیرالممالک»، خزانه‌ دار «فتحعلی شاه قاجار» بود . «فروغی بسطامی» پس از یک سال کسالت شدید، در روز 25 محرّم الحرام 1274 هجری قمری در تهران درگذشت .

 

شعر

بیشترین و برجسته ترین شعرهای «فروغی بسطامی» در قالب غزل بود و از جرع? شاعران صوفی منش به شمار می رود .

«فروغی بسطامی در بهترین غزل های عارفانه اش، لطافت و شیرینی را با رسایی و سادگیِ واژگان، به هم می سرشت .

هرچند گفته می ‌شود که «فروغی بسطامی»، حدود بیست ‌هزار بیت شعر داشته ‌است، اما آنچه از او برجا مانده‌است و در زمان خود او هم به صورت پیوست «دیوان قاآنی» به چاپ رسید، چیزی در حدود پنج‌ هزار بیت است .

 

نمونه? اشعار

 

مردان خدا پرده? پندار دَریدند

یعنی همه جا غیرخدا، هیچ* ندیدند

یک طایفه را بهر مکافات سِرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گُزیدند

 

* در بعضی از نسخه ها، به جای واژه «هیچ»، واژه «یار» آمده است : یعنی همه جا غیرخدا، یار ندیدند

 

                   ======

 

آخر این ناله? سوزنده، اثرها دارد

شب تاریک فروزنده، سحرها دارد

غافل از حال جگرسوخته? عشق مباش

که در آتشکده? سینه، شررها دارد

 

                   ======

 

کِی رفته‌ ای ز دل، که تمنّا کنم ترا

کِی بوده‌ای نهفته، که پیدا کنم ترا

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم ترا

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم ترا

بالای خود در آینه? چشم من ببین

تا باخبر ز عالم بالا کنم ترا

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم

خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم ترا

زیبا شود به کارگه عشق کار من

هرگه نظر به صورت زیبا کنم ترا

 

=====

 

هم دل خسرو شکست و هم سَرِ فرهاد

عشوه? شیرین تندخوی شکرلب

آنکه خبردار شد ز مسئله عشق

کار ندارد به هیچ ملّت و مذهب

هیچ مرادم نداد خواندن اوراد

یار نشد مهربان ز گفتن یارب

 

منبع : ویکی پدیا ... با تصرّف و ویرایش ... منیژه شهرابی

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ