اصحاب کهف
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«أَمْ حَسِبْت أَنَّ أَصحَب الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ ءَایَتِنَا عجَباً»
«مگر پنداشته اى از میان آیه هاى ما، اهل کهف و رقیم شگفت انگیز بوده اند .»
«إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا ءَاتِنَا مِن لَّدُنک رَحْمَةً وَ هَیئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشداً»
«وقتى آن جوانان به غار رفتند و گفتند : پروردگارا ما را از نزد خویش رحمتى عطا کن و براى ما در کارمان صوابى مهیّا فرما .»
«فَضرَبْنَا عَلى ءَاذَانِهِمْ فى الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً»
«پس درآن غار سال هاى معدود به خوابشان بُردیم .»
«ثُمَّ بَعَثْنَهُمْ لِنَعْلَمَ أَى الحِْزْبَینِ أَحْصى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً»
«آنگاه بیدارشان کردیم تا بدانیم کدامیک از دو دسته مدتى را که درنگ کردهاند بهتر مى شمارند .»
«نحْنُ نَقُص عَلَیْک نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنهُمْ فِتْیَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَهُمْ هُدًى»
«ما داستانشان را براى تو به حق مى خوانیم . ایشان جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان داشتند و ما بر هدایتشان افزودیم .»
«وَ رَبَطنَا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ لَن نَّدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلَهاً لَّقَدْ قُلْنَا إِذاً شططاً»
«و دلهای شان را قوى کرده بودیم که بپا خاستند و گفتند : پروردگار ما ، پروردگارآسمانها و زمین است و ما هرگز جزء او پروردگارى نمى خوانیم وگرنه باطلى گفته باشیم .»
«هَؤُلاءِ قَوْمُنَا اتخَذُوا مِن دُونِهِ ءَالِهَةً لَّوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسلْطنِ بَینٍ فَمَنْ أَظلَمُ مِمَّنِ افْترَى عَلى اللَّهِ کَذِباً»
«اینان، قوم ما که غیرخدا خدایان گرفتهاند، چرا درمورد آنها دلیل روشنى نمىآورند ؟ راستى ستمگرترازآن کس که دروغى درباره خدا ساخته باشد، کیست ؟»
«وَ إِذِ اعْتزَلْتُمُوهُمْ وَ مَا یَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ فَأْوُا إِلى الْکَهْفِ یَنشرْ لَکمْ رَبُّکُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَ یُهَیئْ لَکم مِّنْ أَمْرِکم مِّرْفَقاً»
«اگراز آنها و از آن خدایان غیرخدا را که مى پرستند، گوشه گیرى و دورى مى کنید، پس سوى غاربروید تا پروردگارتان رحمت خویش را بر شما بگسترد و براى شما درکارتان گشایشى فراهم کند .»
«وَ تَرَى الشمْس إِذَا طلَعَت تَّزَوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَات الْیَمِینِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضهُمْ ذَات الشمَالِ وَ هُمْ فى فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِک مِنْ ءَایَتِ اللَّهِ مَن یهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَن یُضلِلْ فَلَن تجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُّرْشِداً»
«و خورشید را می بینى که چون برآید ازغارشان، به طرف راست مایل شود و چون فرو رود به جانب چپ بگردد و ایشان در فراخنا و قسمت بلندى غارند، این ازآیه هاى خداست هرکه را خدا هدایت کند، او هدایت یافته است و هرکه را خدا گمراه کند، دیگر دوستدار و دلسوزى و رهبرى برایش نخواهى یافت .»
«وَ تحْسبهُمْ أَیْقَاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذَات الْیَمِینِ وَ ذَات الشمَالِ وَ کلْبُهُم بَسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطلَعْت عَلَیهِمْ لَوَلَّیْت مِنْهُمْ فِرَاراً وَ لَمُلِئْت مِنهُمْ رُعْباً»
«چنان بودند که بیدارشان پنداشتى، ولى خفتگان بودند . به پهلوى چپ و راستشان همى گرداندیم و سگشان بر آستانه دست هاى خویش را گشوده بود، اگرایشان را مى دیدى به فرار از آنها روى مى گرداندى و از ترسشان آکنده مى شدى .»
«وَ کذَلِک بَعَثْنَهُمْ لِیَتَساءَلُوا بَیْنهُمْ قَالَ قَائلٌ مِّنهُمْ کمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْماً أَوْ بَعْض یَوْمٍ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلى الْمَدِینَةِ فَلْیَنظرْ أَیهَا أَزْکى طعَاماً فَلْیَأْتِکم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَ لْیَتَلَطف وَ لایُشعِرَنَّ بِکمْ أَحَداً»
«چنین بود که بیدارشان کردیم تا از همدیگر پرسش کنند، یکى ازآنها گفت : چقدر خوابیدید ؟ گفتند روزى یا قسمتى از روز خوابیدهایم . گفتند پروردگارتان بهتر داند که چه مدت خواب بودهاید، یکیتان را با این پولتان به شهر بفرستید تا بنگرد طعام کدام یکیشان پاکیزه تراست و خوردنیى ازآنجا براى شما بیاورد و باید سخت دقت کند که کسى ازکار شما آگاه نشود .»
«إنهُمْ إِن یَظهَرُوا عَلَیْکمْ یَرْجُمُوکمْ أَوْ یُعِیدُوکمْ فى مِلَّتِهِمْ وَ لَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً»
«زیرا محققاً اگر برشما آگهى و ظفر یابند، شما را یا سنگسار خواهند کرد و یا به آیین خودشان برمى گردانند و هرگز روى رستگارى نخواهند دید .»
«وَ کذَلِک أَعْثرْنَا عَلَیهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ الساعَةَ لا رَیْب فِیهَا إِذْ یَتَنَزَعُونَ بَیْنهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیهِم بُنْیَناً رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِم مَّسجِداً»
«بدین سان کسانى را ازآنها مطلع کردیم تا بدانند که وعده خدا حق است و در رستاخیز تردیدى نیست، وقتى که میان خویش درکارآنها مناقشه مى کردند، گفتند برغارآنها بنائى بسازید پروردگار به کارشان داناتراست و کسانى که درمورد ایشان غلبه یافته بودند، گفتند برغارآنها عبادتگاهى خواهیم ساخت .»
«سیَقُولُونَ ثَلَثَةٌ رَّابِعُهُمْ کلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسةٌ سادِسهُمْ کلْبهُمْ رَجْمَا بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سبْعَةٌ وَ ثَامِنهُمْ کلْبهُمْ قُل رَّبى أَعْلَمُ بِعِدَّتهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلا قَلِیلٌ فَلاتُمَارِ فِیهِمْ إِلا مِرَاءً ظهِراً وَ لاتَستَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَداً»
«خواهند گفت : سه تن بودند، چهارمیشان سگشان بود، و گویند پنج تن بودند، ششم آنها سگشان بوده، امّا بدون دلیل و در مَثَل «رجم به غیب» مى کنند و گویند هفت تن بودند، هشتمى آنها سگشان بوده . بگو پروردگارم شمارشان را بهتر مى داند و جزء اندکى، شماره ایشان را ندانند، درمورد آنها مجادله مکن، مگر مجادلهاى به ظاهر و درباره ایشان از هیچ یک ازاهل کتاب نظرمخواه .»
«وَ لاتَقُولَنَّ لِشاىءٍ إِنى فَاعِلٌ ذَلِک غَداً»
«درباره هیچ چیز مگو که فردا چنین کنم .»
«إِلا أَن یَشاءَ اللَّهُ وَ اذْکُر رَّبَّک إِذَا نَسِیت وَ قُلْ عَسى أَن یهْدِیَنِ رَبى لأَقْرَب مِنْ هَذَا رَشداً»
«مگرآنکه خدا بخواهد و چون دچار فراموشى شدى پروردگارت را یاد کن و بگو شاید پروردگارم مرا به چیزى که به صواب نزدیکترازاین باشد، هدایت کند .»
«وَ لَبِثُوا فى کَهْفِهِمْ ثَلَث مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسعاً»
«و در غارشان سیصد سال به سَر بُردند و نُه سال برآن افزودند .»
«قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَیْب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَ أَسمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلىٍّ وَ لایُشرِک فى حُکْمِهِ أَحَداً»
«بگو خدا بهتر داند چه مدّت به سَر بُردند، دانستن غیب آسمان ها و زمین خاصّ اواست، چه او بینا و شنوا است، جزء او دوستى ندارند و هیچکس را در فرمان دادن خود شریک نمى کند .»
قرآن کریم / سوره کهف / آیات 9 الی 26
همانطور که از مُفاد آیات 9 الی 26 سوره کهف در قرآن کریم، مشخص است، جوانمردانی بودند که در زمان پادشاه ظالمی زندگی می کردند که مردم را به «بُت پرستی» وامی داشته و بر اثرِ آن ظلم و ستم بسیاری بر مردم روا می داشته است .
این جوانمردان، وقتی عرصه را تنگ می بیند، از دربار آن پادشاه ظالم می گُریزند و گوییا به وحی خداوند به غار کوهی پناه می برند و در آنجا به خواب می روند و وقتی بیدار می شوند، متوجه نمی شوند، چند وقت خوابیده اند . یک نفر از بین خودشان را به شهر می فرستند تا با «وجهی» که دارند، غذا تهیه نماید ...
از این روی بیایم اعتقاد قلبی داشته باشیم که : «وعد? خدا حق است» و «در روز رستاخیز هیچ شکّ و تردیدى نیست ...»
تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی