بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَ أَنَّ الْمَسجِدَ للَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»
«و اینکه سجده گاه ها از آن خداست، پس با خدا احدى را مخوانید .»
قرآن کریم / سوره جنّ / آیه 18
30 ذی القعده، شهادت حضرت امام جواد الائمه (ع) را به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت و تعزیت عرض می نمایم . |
ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود، که چرا نظر او در محضر خلیفه ردّ شده است . سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری، می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسئله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو، در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی (ع) منتقل می گردد، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد . این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز درصدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد .
حضرت امام جواد الائمه (ع) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که هریک خود، قلّه ای بودند از قلّه های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی (شاعر شیعی مشهور)، ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .
اینان نیز، همچنان که امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود، هرکدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .
«فضل بن شاذان» را از نیشابور بیرون کردند، عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتاب ها را، درباره توحید و ... ، به او گفتند، قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم .
«ابوتمام حبیب اوس طائی» شاعر نیز از این امر بی بهره نبود . امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند، حاضر نبودند شعر او را (که بهترین شاعر آن روزگار بود)، چنان که در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است، بشنوند و نسخه ای از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذّت می بردند و آن را می پسندیدند، همین که آگاه می شدند که از «ابوتمام» است، یعنی شاعر شیعی معتقد به حضرت امام جواد الائمه (ع) و مرّوج آن مرام، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند .
«ابن ابی عمیر»، عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ،- نیز در زمان هارون و مأمون، محنت های بسیار دید، او را سال ها زندانی کردند، تازیانه ها زدند، کتاب های او را که مأخذ عمده علم دین بود، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !
خانواده حضرت جواد الائمه (ع)
حضرت امام جواد الائمه (ع)، از «ام الفضل»، فرزندی نداشت، اما از همسر دیگرش، به نام «سمانه مغربیه» و معروف به «ام ولد»، 4 پسر و 4 دختر داشت به نام های :
1- حضرت ابوالحسن امام علی النقی الهادی (ع)، امام دهم شیعیان
2- ابو احمد موسی مبرقع / 3- ابو احمد حسین / 4- ابو موسی عمران
5- فاطمه / 6- خدیجه / 7- ام کلثوم / 8- حکیمه
شهادت حضرت امام جواد الائمه (ع)
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود، ولی رنگ و بویش مشام جان ها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .
دوران عمر با برکت آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است . «معتصم عباسی» از حضرت امام جواد الائمه (ع) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید .
حضرت امام جواد الائمه (ع)، در ماه محرم سال 220 هجری به بغداد وارد شد . «معتصم» که عموی «ام الفضل»، زوجه حضرت امام جواد الائمه (ع) بود، با «جعفر» پسر مأمون و «ام الفضل» بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر، همچنان که اشاره کردیم، این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود؛ از این جهت، درصدد تحریک «ام الفضل» برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو «محمد بن علی الجواد»، مادر «علی هادی» فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .
این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا «ام الفضل»، که زنی نازا هم بود، تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار، سمّی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان، ام الفضل، آنها را به شوهرش بخوراند .
«ام الفضل»، طَبَق انگور را در برابر حضرت امام جواد الائمه (ع) گذاشت، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت امام جواد الائمه (ع) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد .
حضرت امام جواد الائمه (ع)، مقداری از آن انگور را تناول فرمود، چیزی نگذشت، آثار سمّ را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت . «ام الفضل» سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان، پشیمان و گریان شد، اما پشیمانی سودی نداشت .
حضرت امام جواد الائمه (ع) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کُشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی !
در مورد مسموم کردن حضرت امام جواد الائمه (ع)، موارد دیگری هم نقل شده است .
واقعه جانگدازِ شهادت حضرت امام جواد الائمه (ع) در آخر ماه ذی القعده سال 220 هجری قمری، رُخ داد و مقبر? مطهرش، در کاظمیه یا کاظمین می باشد، در کنار قبر منور جد بزرگوارش، حضرت موسی بن جعفر (ع) که زیارتگاه عاشقان و دوستداران و شیعیان حضراتشان می باشد .
منبع سایت تبیان (با دخل و تصرّف و ویرایش ... منیژه شهرابی)