31 دسامبر و اصحاب کهف
رومیان معتقد هستند که «اصحاب کهف» در روز «31 دسامبر» از خواب برخاستند،
بنابراین، این روز را روز «معاد» نامیدم . منیژه شهرابی
|
اصحاب کهف در چه زمانی بودند ؟
تقریباً می توان گفت، اغلب مفسرین، بر این عقیده هستند که جوانان کهف در زمان دقیانوس، امپراطور روم به غار رفته و خوابیده اند که دوران سلطنت او بین سال های 249 تا 251 میلادی است . و یا دقیانوس نام دیگری که امپراطور روم بوده و در سال های بین 285 تا 305 میلادی حکومت کرده است .
امّا این گفته ها، مغایر است با اولین کتابی که در این رابطه نوشته شده است . اوّلین کسی که از «سُریانی» ها، داستان «اصحاب کهف» را در کتاب خود نوشت، «جیمس ساروغی» (Jimes Of Sarug) است که در سال 521 میلادی درگذشته است و این کتاب را در سال 474 میلادی تألیف کرده است .
طبق مفُاد آیات سوره کهف در قرآن کریم، «اصحاب کهف» به تقویم سال خورشیدی (و میلادی)، 300 سال در غار خوابیده اند، که در احتساب با تقویم سال قمری، 309 سال می شود . بنابراین، «اصحاب کهف» می بایستی خیلی جلوتر از زمان هر دو «دقیانوس» نامبرده باشند .
از طرفی، زمانِ بیدار شدن «اصحاب کهف» را مطابق با حکومتِ پادشاهی صالح به نام «ثئودوسیوس» که بین سال های 408 تا 451 میلادی بوده، می دانند . بنابراین، قضیه «دقیانوس» فعلاً منتفی می شود .
«رفیق وفا دجانی» در کتاب «اکتشاف کهف اهل الکهف» که در سال 1964 میلادی منتشر شده، گفته است که : پادشاهی که «اصحاب کهف» در زمان او، غایب شدند، «دقیانوس» نبوده، بلکه «طراجان» بوده است که بین سال های 98 تا 117 میلادی امپراطور روم بوده است . «طراجان» در سال 112 میلادی، فرمانی صادر کرد، مبنی بر اینکه هر شخص عیسوی (مسیحی)، که عبادت الهه و ارباب انواع را تَرک نماید، خائن به حکومت شناخته شده و به جوخه اعدام سپرده می شود .
اگر فرض کنیم، «اصحاب کهف» در همین سال به درون «کهف» (غار) رفته باشند، 112 + 300 = 412، یعنی پس از گذشت، 300 سال خورشیدی، در سال 412 میلادی، «اصحاب کهف» بیدار شده اند و این مطابق با زمان دوران سلطنت «ثئودوسیوس» بوده است (1) .
«خواند میر»، این داستان را در زمان پادشاهی «بلاش» پسر فیروز، هشتمین پادشاه اشکانی، نقل کرده است (2) .
«حمدالله مستوفی»، پس از آنکه نام شش نفر از آنها را می برد و با شبان هفت نفر می شوند، می گوید : اینان در زمان «دقیانوس» که قبل از حضرت عیسی (ع) بود، به دین حضرت موسی (ع) گرویدند، و چون از پادشاه ظالم پیروی نکردند، به «کهف» (غار) پناهنده شده و سیصد و نه سال خوابیدند و خداوند بعد از ظهور حضرت عیسی (ع)، آنان را زنده گردانید (3) .
«بلعمی» در ترجم? «تاریخ طبری»، پس از آن که مفصلاً داستان آنها را طبق آیات قرآن کریم بیان می کند، خواب آنان را در «کهف»، و در زمان «دقیانوس» می داند و نیز معتقد است که در زمان قبل از حضرت مسیح (ع)، به «کهف» پناهنده شدند، و جُرم آنها پذیرش شریعت حضرت موسی (ع) و عدم اطاعت از الهه بوده است و چون حضرت عیسی (ع) ظهور فرمود، داستان «اصحاب کهف» را که از «بنی اسرائیل» بودند، بگفت، و گفت که : آنان زنده می شوند و مردم آنها را می بینند، و بار دیگر آنها می میرند، و این آیتی است برای معاد و قیامت .
پس یک ننفر از آنها که اسمش «مکسلمینا» بود، زنده شد و او مهتر بقیه بود، و آنان را آواز داد، همگی زنده شدند و سگ آنها نیز زنده شده و بر پای خاست و چون مردم آن سکّه را که برای خرید طعام یک نفر از آنها به شهر بُرده بود، دیدند، دانستند که او از «اصحاب کهف» است که در «انجیل مقدس» قص? ایشان را خوانده بودند . «علماء انجیل»، گِرد آمدند تا آن قصه را از او که «یملیخا» نام داشت، شنیدند، و او را به نزد پادشاه بُردند . پادشاه گفت : ای جوانمرد ! بشارت باد ترا که دقیانوس بِمُرد، و از روزگار او تا این ساعت سیصد و نُه سال است . خداوند پیغمبری فرستاده است به نام عیسی (ع) و کتابی از آسمان آورده به نام «انجیل» و قص? شما در آن کتاب آمده است . ما خدا را می پرستیم، و به دین عیسی (ع) هستیم، و شما را می جُستیم که کِی از کهف بیرون می آئید . و سپس تا آخرِ داستان، قضیه را بیان می کند (4) .
باری، بر آنچه این مورخین نقل کرده اند، از نقطه نظر تطبیقِ زمانی اِشکالی وارد نیست، ولی آن پادشاه جائر را «دقیانوس» ذکر کرده اند و معلوم است که زمان سلطنت او، بعد از دو قرن و نیم از تولد حضرت عیسی (ع) بوده است و نیز در «لغت نامه دهخدا»، در ماده اصحاب کهف گوید : اصحاب کهف از اهل روم هستند بر دین مسیح (ع)، و به روایت «ابن قیتبه»، قبل از مسیح (ع) بوده اند (5) .
به نظر می رسد آنچه را که «آیه الله شعرانی» در این مقام اِفاده نموده اند، به واقع نزدیک تر است . ایشان چنین گفته اند : این قصه در زمان بسیار قدیم اتفاق افتاد، چنان که «ارسطو» آن را نقل کرده؛ و خود «ارسطو» بیش از سیصد سال پیش از میلاد مسیح (ع) درگذشت و خدا داند «اصحاب کهف»، چند سال پیش از «ارسطو» بودند .
«شیخ الرئیس بوعلی سینا» معتقد بود که «اصحاب کهف» قوم دیگر بودند، و حکایتی که «ارسطو» نقل کرده، قص? دیگر است . در طبیعیات «شفا»، در صفحه 70، دو سطر به آخر صفحه مانده، گوید :
«وَ قَدْ حَکَی الْمُعَلِّمُ الاوَّلُ أیْضًا أنَّ قَوْمًا مِنَ الْمُتَألِّهینَ عَرَضَ لَهُمْ شَبیهٌ بِذَلِکَ. وَ یَدُلُّ التّاریخُ عَلَی أنَّهُمْ کانوا قَبْلَ أصْحابِ الْکَهْف ـ انتهی»
«و به تحقیق که معلم اول، ارسطو نیز حکایت کرده است که برای جماعتی از متألهین شبیه این قضیه پیش آمده است و تاریخ دلالت دارد بر آنکه آنان قبل از اصحاب کهف بوده اند .»
شاید پس از آنکه حضرت مسیح (ع) مبعوث شد، عیسویان این قصه را که در یونان بر سرِ زبان ها متداول بود و «ارسطو» نقل کرده، به ارتکاز ذهنی نسبت به مؤمنین حضرت مسیح (ع) دادند و اکثر مسیحیان عهد ما، قصه اصحاب کهف را معتبر نمی شمارند، و در قرآن کریم، صریح نفرمود «اصحاب کهف» در چه عهد بودند؛ پس بعید نیست که اصل قضیه همان باشد که پیش از حضرت مسیح (ع) اتفاق افتاد و تفاصیل دیگر که در قرآن کریم نیست، اقتباس از مسیحیانی است که به «اصحاب کهف» معتقد بودند؛ مگر چیزی از معصوم ثابت شود (6) .
پی نویس
1- المیزان، ج 13، ص 316 و پاورق ص 319
2- - حبیب السیر، جزء 2، ص 26 تا 28، طبع تهران
3- - تاریخ گزیده، ص 79، طبع لندن
4- - لغت نامه دهخدا، ماده اصحاب کهف، ص 2741 و 2742
5- ماده کهف، ص 432
6- - نثر طوبی، ماده رقم، ج1، ص 315
برگرفته از سایت کتابخانه طهور
تهیه و تنظیم ... منیژه شهرابی