مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 164
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642337
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


 

 

 

سفر مُغان

 

شعری از : «تی اس الیوت»

 

سرمایی می آمد که از آن بی نصیب نماندیم

درست در بد ترین وقت سال

در سفری و چنین سفری دراز

جادّه ها پُر ورطه و هوا گزنده بود

وسط چله زمستان

و شتران آزرده، با پاهای زخمین، سرکش

در برف و آب زانو می زدند

 

روزگارانی را پشت سَر گذاشته بودیم که بدان افسوس میخوردیم

کاخ های تابستانی  بر دامنه ها، ایوان ها

و کنیزکان ابریشمین قبا که شربت می آوردند

سپس شتربانان لعن و طعن می کردند و گلایه آغازیدند

می گریختند و شراب و زنان خود را  می طلبیدند

آتش شبانه در حال خاموشی بود و سر پناهی نداشتیم

شهر ها دژ آیین و ولایات دشمنانه بودند

دهستان ها پلشت  و مخارج گزاف بود

چه روزگار دشواری داشتیم

به فرجام، بهتر  آن دیدیم همه طول شب را سفر کنیم

و جسته و گریخته، چرتی زنیم

با آوایی که در گوشمان ندا در می داد که  

همه اینها احمقانه است

 

سپس در سپیده دمان به درّه ای معتدل فرود آمدیم  

نمناک، فرود، سطح برف، عطرِ دار و درخت می داد

با نهر آبی شتابان و آسیایی آبی که در تاریکی  می چرخید  

و سه درخت  زیر آسمانی نزدیک  

و اسب پیر سفیدی که تاخت زنان در چمنزار  دور شد

سپس به می کده یی فراز آمدیم که بر سر در آن برگ های تاک آویزان بود

شش دست در آستانه دری باز  برای سکه های نقره  طاس  می ریختند

و پاها بر مشک های تهی شراب  لگد می زدند

اما در آنجا خبری نبود  و لذا به سفر خود ادامه دادیم

و در آغاز شب  رسیدیم، و نه حتی یک لحظه بیشتر  

جای را یافته بودیم و این  (می توان گفت) رضایت بخش بود

همه اینها، زمان ها پیش بود، به یاد می آورم

و دوباره چنین  می کنم، اما این را تو بگو

تو بگو این را، آیا ما همه آن راه را  

برای میلاد بود که کوبیده بودیم یا ممات؟

محققاً میلادی بود

ما شواهدی داشتیم و شکّی در میانه نبود

 

من تولد و مرگ را دیده بودم

امّا می اندیشیدم که بین آن ها تفاوت است

این میلاد برای ما عذابی سخت  و تلخ بود، مثل ممات، مرگ ما

به سرزمین خود  باز گشتیم، این اقالیم  

امّا دیگر در  اینجا در آسایش نبودیم، در این نظم و نظامات کهن

با مردمی بیگانه  که به خدایان  خود متشبث بودند

از مرگی دیگر  شادمان خواهم بود

 

این شعرِ «تی اس الیوت»، بازخوانی داستانِ سفر «سه مجوس» از مشرق زمین برای یافتن مسیح .  آنان در شب ولادت مسیح (ع)، ستاره او را در آسمان دیدند و به دنبال آن حرکت  کردند . هیرودیس  پادشاه روم نمی خواست که «مجوسان»، حضرت مسیح (ع) را بیابند، امّا    «مغان» به هر زحمتی بود، «مسیح» را که در آغلی ولادت یافته بود، یافتند .

 

 

ادامه دارد ... منیژه شهرابی

 

 

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ