مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 194
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642367
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


 

 

سفر مُغان

 

شعری از : «تی اس الیوت»

 

سرمایی می آمد که از آن بی نصیب نماندیم

درست در بد ترین وقت سال

در سفری و چنین سفری دراز

جادّه ها پُر ورطه و هوا گزنده بود

وسط چله زمستان

و شتران آزرده، با پاهای زخمین، سرکش

در برف و آب زانو می زدند

....

 

به  این داستان در انجیل متی، باب دوم  اشاره شده است   :

«... و  به خانه در آمده و طفل را با مریم یافتند و به روی در افتادند و ذخایر خود  را گشوده، هدایای طلا و کندر و مر به وی گذرانیدند ... و چون درخواب وحی  بدیشان رسید که نزد هیرودیس بازگشت نکنند،  پس  از راه دیگر به  وطن خویش مراجعت کردند .»

   

برخی گفته اند که آنان «سه ملک مشرق زمین» و برخی گفته اند «سه مُغ از ایران»        بوده اند .


همچنین  در تفاسیر امده است که «ملکو آر»، به مسیح (ع) قطعه ای طلا داد که «رمز شکوه و  جلال  و ثروت» است، و «کاسپیر»به او قطعه ای کندر داد که «رمز  نبوت» است و «بالتازار» به او قطعه ای صمغ  عطر آگین  مر   داد که «رمز شکنجه و عقوبت» است   .

 

«سفر  مغان» در آثار دیگر شاعران و نویسندگان غربی نیز،  سرمنشأ آفرینش های  ادبی بوده است .

 

«سهراب سپهری» در «اتاق آبی»  به «سفر مغان» اشاره ای جالب کردهاست :


«مغانی که برایستایش مسیح رفتند، در شهر ساوه  در مقابری آرمیده اند، که بناشان، در پایین،  مربع است،(به گفته مارکوپولو) و در بالامدور» و هم چنین در همان کتاب می نویسد :«روی مهر شورای مذهبی کلیسایسواسون  مریم تاجگذاران را می بینی با دو مغ در چپ و راست  او کهدر نوشته  نامهاشان  بالتازار  و کاسپار  آمده : وبیچاره ملکوآر که فدای قرینه کاری در روی این مهر شده است .»

 

اما «تی اس الیوت» در این شعر می گوید :

 

کَسانیقصر ها و سرزمین خوش آب و هوای خود را رها می کنند و در زمستانی سخت درجاده هایی دشوار، در جستجوی کسی هستند.به نظر می رسد که در میانه هایراه  پس از تحمل آن همه مشقّات تا حدودی پشیمان هستند . صدایی درگوش شان ندادرمی دهد که «فایده تحمل این همه مصایب چیست ؟»، امّا همچنان به راه خود ادامهمی دهند تا سر انجام به هدف  می رسند و لذا سفر آنان تمام می شود و سپس بهسرزمین خوش آب و هوا و به جایگاه های  مصفای خود که در راه آن همه بهفکر آن بودند، بازمی گردند، اما  دیگر در آنجا شاد نیستند و احساسآسایش نمی کنند . از آیین و رسومی که در آنجا برقرار است  همان قدر درمشقت هستند که در راه بودند و مردم سرزمینشان همان قدر برای آنان بیگانه شدند کهمردمی که در ده ها و ولایات بین راه دیده بودند .

 

یکیاز آنها بعد از سال ها، خاطرات  سفر را به یاد می آورد و می گوید که میپنداشتم بین تولد و مرگ  فرق است، امّا چنین نبود، زیرا ما در جهترسیدن به زایش (ایهام دارد هم یه زایش  معنوی و هم به زایش مسیح) مشقّت بسیار کشیدیم، چنان که در مرگ مشقّت می کِشند، پس می توان گفت بدین لحاظ زایش و مرگ  یکی است .

 

«مُغان» یک بار مُردند (در مسیح دوبار تولد یافتند شبیه به «موتوا قبل ان تموتو»)؛ امّااینک که به سرزمین خود بازگشته اند، دیگر تحمل اوضاع قبلی را ندارند و لذادر آرزوی مرگ  دیگری هستند، امّا این مرگ دیگر به یک اعتبار  «مرگحقیقی» است تا راحت شوند و به اعتبار دیگر «تولد دوباره» است تا شاهدتغییر زندگی  تازه ای باشند .

 

ماحصل کلام اینکه  «مجوسان» بعد از درک معنویت مسیح (ع) دیگرنمی توانند زندگی متعارف قبلی خود را با مردمانی که چهار دستی به خدایان خودچسبیده اند،  تحمل کنند و اینک نوبت  آنان است که خود متولد شوندو این تولدی دیگر، تولد دوم است و چنان که گفتیم  میتوان بهآن ، مرگ دیگر هم گفت .

 

مقاله از دکتر سیروس شمیسا، به نقل از وب همه چیز...

 

 

تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی

 

 

 

 

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ