سفر مُغان
شعری از : «تی اس الیوت»
سرمایی می آمد که از آن بی نصیب نماندیم
درست در بد ترین وقت سال
در سفری و چنین سفری دراز
جادّه ها پُر ورطه و هوا گزنده بود
وسط چله زمستان
و شتران آزرده، با پاهای زخمین، سرکش
در برف و آب زانو می زدند
....
به این داستان در انجیل متی، باب دوم اشاره شده است : «... و به خانه در آمده و طفل را با مریم یافتند و به روی در افتادند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا و کندر و مر به وی گذرانیدند ... و چون درخواب وحی بدیشان رسید که نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش مراجعت کردند .» برخی گفته اند که آنان «سه ملک مشرق زمین» و برخی گفته اند «سه مُغ از ایران» بوده اند . «سفر مغان» در آثار دیگر شاعران و نویسندگان غربی نیز، سرمنشأ آفرینش های ادبی بوده است . «سهراب سپهری» در «اتاق آبی» به «سفر مغان» اشاره ای جالب کردهاست : اما «تی اس الیوت» در این شعر می گوید : کَسانیقصر ها و سرزمین خوش آب و هوای خود را رها می کنند و در زمستانی سخت درجاده هایی دشوار، در جستجوی کسی هستند.به نظر می رسد که در میانه هایراه پس از تحمل آن همه مشقّات تا حدودی پشیمان هستند . صدایی درگوش شان ندادرمی دهد که «فایده تحمل این همه مصایب چیست ؟»، امّا همچنان به راه خود ادامهمی دهند تا سر انجام به هدف می رسند و لذا سفر آنان تمام می شود و سپس بهسرزمین خوش آب و هوا و به جایگاه های مصفای خود که در راه آن همه بهفکر آن بودند، بازمی گردند، اما دیگر در آنجا شاد نیستند و احساسآسایش نمی کنند . از آیین و رسومی که در آنجا برقرار است همان قدر درمشقت هستند که در راه بودند و مردم سرزمینشان همان قدر برای آنان بیگانه شدند کهمردمی که در ده ها و ولایات بین راه دیده بودند . یکیاز آنها بعد از سال ها، خاطرات سفر را به یاد می آورد و می گوید که میپنداشتم بین تولد و مرگ فرق است، امّا چنین نبود، زیرا ما در جهترسیدن به زایش (ایهام دارد هم یه زایش معنوی و هم به زایش مسیح) مشقّت بسیار کشیدیم، چنان که در مرگ مشقّت می کِشند، پس می توان گفت بدین لحاظ زایش و مرگ یکی است . «مُغان» یک بار مُردند (در مسیح دوبار تولد یافتند شبیه به «موتوا قبل ان تموتو»)؛ امّااینک که به سرزمین خود بازگشته اند، دیگر تحمل اوضاع قبلی را ندارند و لذادر آرزوی مرگ دیگری هستند، امّا این مرگ دیگر به یک اعتبار «مرگحقیقی» است تا راحت شوند و به اعتبار دیگر «تولد دوباره» است تا شاهدتغییر زندگی تازه ای باشند . ماحصل کلام اینکه «مجوسان» بعد از درک معنویت مسیح (ع) دیگرنمی توانند زندگی متعارف قبلی خود را با مردمانی که چهار دستی به خدایان خودچسبیده اند، تحمل کنند و اینک نوبت آنان است که خود متولد شوندو این تولدی دیگر، تولد دوم است و چنان که گفتیم میتوان بهآن ، مرگ دیگر هم گفت . مقاله از دکتر سیروس شمیسا، به نقل از وب همه چیز... تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی
همچنین در تفاسیر امده است که «ملکو آر»، به مسیح (ع) قطعه ای طلا داد که «رمز شکوه و جلال و ثروت» است، و «کاسپیر»به او قطعه ای کندر داد که «رمز نبوت» است و «بالتازار» به او قطعه ای صمغ عطر آگین مر داد که «رمز شکنجه و عقوبت» است .
«مغانی که برایستایش مسیح رفتند، در شهر ساوه در مقابری آرمیده اند، که بناشان، در پایین، مربع است،(به گفته مارکوپولو) و در بالامدور» و هم چنین در همان کتاب می نویسد :«روی مهر شورای مذهبی کلیسایسواسون مریم تاجگذاران را می بینی با دو مغ در چپ و راست او کهدر نوشته نامهاشان بالتازار و کاسپار آمده : وبیچاره ملکوآر که فدای قرینه کاری در روی این مهر شده است .»