مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 153
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642326
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


یک پزشک ایرانی به حضرت امام زین العابدین (ع) کمک کرد

 

آن روز هم گذشت و اسیران را نزد یزید بن معاویه نبردند . وقتی شب فرا رسید، کاروان سالار، که اسیران را از بین النهرین به دمشق رسانیده بود، گفته دو شب قبل را تکرار کرد و گفت دیروز و امروز، خلیفه فرصت نداشت که شما را ببیند ولی فردا بطور حتم شما را خواهد دید و از این جا شما را به دارالخلافه خواهند برد و شما باید خود را آماده نمائید که به حضور خلیفه برسید . زینب جوابی را که دو شب قبل به کاروان سالار داده بود، تکرار کرد و اسیران خوابیدند ولی بامداد روز بعد مثل دو روز قبل آنها را از کاروانسرا خارج نکردند تا این که نزد خلیفه ببرند . «سهل بن سعد ساعدی» وقتی برای اسیران غذا فرستاد با مردی بلند قامت و باریک اندام وارد کاروانسرا گردید، آن مرد کلاهی از نمد وکوچک و مدور چون کلاه ایرانیان بر سر و جامه ای بلند و فاخر چون جامه ایرانیان دربر داشت و آثار وقار از قیافه و اندامش به نظر می رسید . سهل بن سعد ساعدی به زینب گفت چون در شهر معروف شد که این پزشک حاذق وارد دمشق گردیده تا از این جا به «گُندی شاپور» برود، من از او خواهش کردم که از برادرزاده ات که بیمار است عیادت نماید و بگوید که برای معالجه اش چه دوا و چه غذا باید به او خورانید .

زینب، پزشک را که به اسم «بخت یشوع» (1) خوانده می شد و همان است که فرزندان او در اَدوار بعد در آغاز خلافت عباسیان، پزشک خلفای عباسی شدند، بر بالین علی بن الحسین (ع) برادرزاده خود بُرد و او نبض بیمار را گرفت و زبانش را دید و چشم هایش را مورد معاینه قرار داد و پرسید کجای بیمار درد می کند و از سوابق بیماری پرسش کرد و گفت : اگر این بیمار در بیمارستان [گندی شاپور(2)] بستری می گردید، من به زودی او را معالجه می کردم، امّا چون نمی توان او را به گندی شاپور منتقل کرد، چند دوا می نویسم تا این که از طرف پرستاران بیمار اسامی داروها فراموش نشود .

سپس پزشک مزبور که استاد دانشگاه گندی شاپور و پزشک بیمارستانی به همان نام بود، اسم چند دارو را نوشت و دستور به کار بردن آنها را نیز تحریر کرد و به زینب گفت اگر این دواها مطابق دستور من به وی خورانیده شود و غذاهایی را که من تعیین می کنم، به او بخورانید، معالجه خواهد شد .

سهل بن سعد ساعدی، هنگام رفتن آن پزشک عالیقدر خواست حق القدم به او بدهد، امّا وقتی «بخت یشوع» وضع اسیران را دید و اطلاع حاصل کرد که حسین بن علی (ع) کشته شد و بیمار، فرزند آن مقتول است و زن ها و کودکانی که در کاروانسرا هستند، بازماندگان حسین (ع) می باشند و آنها را به اسارت به دمشق آورده اند از دریافت حق القدم خودداری کرد و زینب وقتی آدمیّت آن مرد را دید، برای او دعا کرد و گفت : ای نیک مرد خداوند به تو و بازماندگانت برکت بدهد و با این که علی بن الحسین (ع) در آن موقع اسیر بود و وسائل استراحت برایش وجود نداشت، پس از چند بار که دواها را خورد و غذاهایی که پزشک تجویز کرده بود، تناول کرد از شدّت بیماری اش کاسته شد و «بخت یشوع» سه روز بعد از عیادت علی بن الحسین (ع) با کاروانی که از دمشق حرکت می کرد، رفت تا این که در «گُندی شاپور» به کارهای استادی دانشگاه و طبابت خود برسد ...

 

1- «بخت یشوع» که در تواریخ اسلامی سرهم به شکل «بختیشوع» نوشته شده، دو کلمه است یکی «بخت» بر وزن «لخت» (عریان) و دیگری «یشوع» بر وزن «سبوح» به معنای عیسی (حضرت مسیح) و بخت یشوع یعنی کسی که مورد حمایت حضرت مسیح می باشد و به اصطلاح پدران ما، یعنی «کمربسته حضرت مسیح» . مترجم

 

2- کلمه «گُند» که واژه ای در ایران باستان است، به معنای «بزرگ» است، که امروزه، در فارسی دَری، به «گُنده» تعبیر می شود که برای تحقیر به شخص بزرگ و چاق می گویند، امّا در ایران قدیم، برعکس این کلمه، از بارِ معنایی سنگینی برخوردار بود و به اشخاص و اشیاء یی که از لحاظ معنوی بزرگ بود، اطلاق می شد، مانند «گُندی شاپور» که یعنی «شاپور بزرگ» ، همانی که امروزه ما در زبان فارسی، وقتی بخواهیم به شخصی بارِ معنایی سنگینی لقب می دهیم می گوییم : «کبیر»، مانند : «کوروش کبیر» . منیژه شهرابی

 

 

برگرفته از کتاب امام حسین و ایران، نوشته : کورت فریشلر، ترجمه ذبیح الله منصوری، چاپ دوم : زمستان 1354، سازمان انتشارات جاویدان، صفحات 507 508 ... با دخل و تصرّف و ویرایش ... منیژه شهرابی

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ