مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 170
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642343
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


 

حسّاس ترین سخنان حضرت امام سجّاد (ع) که در طول اقامت در شام ایراد  شده است و تحولى عظیم در محیط سیاسى شام و بینش مردم نسبت به دستگاه اموى ایجاد کرد و معادلات یزید را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بیت کاملا تغییر داد، خطبه اى است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسى و دینى شام ایراد کرد .


از کتاب هاى تاریخى چنین استفاده مى شود که این خطبه در «مسجد جامع دمشق» ایراد شده و از حوادثى که در کاخ یزید رُخ داده و سخنانى که در محفل خصوصى تر وى ردّ و بدل شده، جداست .


این خطبه را باید اوج موفقیت حضرت امام زین العابدین (ع) در رسالت تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلا دانست . اگر این خطبه ایراد نشده بود، چه بسا ماهیت نهضت حسینى براى سالیان دراز و یا براى همیشه بر اهل اسلام مخفى مى ماند .


در «شام»، یزید بن معاویه»، براى استفاده بیشتر از شهادت حضرت امام حسین بن على (ع) و اسارت خاندان آل علی (ع)، در جهت تحکیم پایه هاى حکومتش تصمیم گرفت تا از سخنوران دربارش در مذمت خاندان حضرت امیرالمؤمنین امام على (ع) و توجیه فجایعى که صورت داده بود، بهره جوید . یزید از خطیب دربار خواست تا بر منبر رود و نقش خویش را در آن جمع حسّاس ایفا کند . خطیب در بلندى جاى گرفت و زبان به هتّاکى و بى حرمتى به اهل بیت (ع) گشود .

حضرت امام سجّاد (ع) از گستاخى و زشتگویى خطیب برآشفت و فرمود :

خداوند جایگاهت را آتش دوزخ قرار دهد .


وقتى سخنان خطیب دربار پایان یافت، امویان خود را فاتح مى دیدند و مسائل را حل شده مى پنداشتند، اما حضرت امام على بن الحسین (ع)، - تنها مرد جوان قافله اسیران - با اندامى که آثار رنج و اسارت از آن پیدا بود از جاى برخاست و به یزید گفت : خطیب شما آن چه خواست به ما نسبت داد و با مردم گفت، آیا اجازه مى دهى من هم با مردم سخن بگویم ؟

«یزید بن معاویه»، رضایت نمى داد، اما اطرافیان و حاضران مجلس و یکى از فرزندان خلیفه اصرار ورزیدند تا یزید پیشنهاد حضرت امام على بن الحسین (ع) را پذیرد، زیرا در وضع و حال او نمى دیدند که بتواند سخنى هم پاى سخنور گزیده دربار بگوید ! «یزید» ناگزیر اجازه داد .

حضرت امام سجّاد (ع) از پلکان منبر بالا رفت، در برابر چشمان مردم قرار گرفت وآنچه تا آن روز بر مردم «شام» پوشیده مانده بود، افشا شد .

حسّاس ترین سخنان حضرت امام سجّاد (ع) که در طول اقامت در «شام» ایراد شده است و تحولى عظیم در محیط سیاسى «شام» و بینش مردم نسبت به «دستگاه اُموى» ایجاد کرد و معادلات «یزید» را برهم زد و خط مشى او را نسبت به اهل بیت (ع) کاملاً تغییر داد، خطبه اى است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسى و دینى «شام» ایراد کرد .


حضرت امام زین العابدین (ع)، نخست سپاس خداى گفت و خطبه را آغاز کرد .


سخنان آغازین خطبه آن چنان تحول آفرین بود که اشک چشمان مردم را فرو ریخت و عواطف آنان را به شدّت تحت تأثیر قرار داد . در ادامه آن سخنان ، حضرت امام علی بن الحسین (ع) فرمود :


اى مردم ! شش نعمت به ما عطا گردیده و هفت فضیلت از سوى خدا به ما داده شده است . ما از علم، حلم، بزرگوارى و بخشش، فصاحت، شجاعت و محبوبیت اجتماعى در میان مؤمنان، برخورداریم . فضیلت ها و شرافت هاى ما عبارتند از این که : پیامبر خاتم محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) از ما خاندان است و على بن ابى طالب - صادق ترین یار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) - جعفر طیار، حمزه - شیر شجاع خدا و رسول - و حسن و حسین - دو سبط این امت - نیز از خاندان ما هستند . آنان که مرا مى شناسند، از توضیح بى نیازند، ولى آنان که مرا نمى شناسند گوش فرا دهند تا خویش را به ایشان بشناسانم .

اى مردم ! من فرزند مکّه و مِنایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند آنم که حامل رکن است، من فرزند بهترین انسانى هستم که بر کره خاک جامه وجود پوشیده است . من فرزند برترین موحدى هستم که برگِرد کعبه طواف کرده و گام در مسیر صفا و مروه نهاده و حجّ به جا آورده و خداى را لبیک گفته است، من فرزند آن پیامبرم که بر مرکب آسمانی (بُراق) سوار گشت و جبرئیل او را به بلند جایگاه هستى (سدره المنتهى) سانید  به قرب خدا رسید؛ آنجا که فاصله قاب قوسین و یا کمتر بود !


من فرزند آنم که فرشتگان آسمان با او نماز گزاردند و به او اقتدا کردند . من فرزند دریافت کننده وحی ام، فرزند محمد مصطفایم، من فرزند على مرتضایم، آن کسى که بر صورت مستکبران نواخت تا ایمان آوردند در برابر شعار «لااله الا الله» و بر پیام توحید سر فرود آورند و دست از عناد بردارند  .


من فرزند آن کسى هستم که پیشاپیش رسول الله، با دو شمشیر و دو نیزه مى جنگید . دو هجرت کرد، دو بار با پیامبر بیعت نمود، در «بدر» و «حُنَین» رزمنده بود و حتى یک لحظه (یک چشم برهم زدن) به خداوند کفر ورزید .

من فرزند صالح ترین مؤمنان، وارث پیامبران، نابودگر ملحدان، پیشواى مسلمان، نور جهانگران، زینت عبادت کنندگان، سرآمد گریه کنندگان (از خوف خدا اشتیاق به لقاى حق)، شکیباترین شکیبایان، برترین قیام کنندگان خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) .

من فرزند کسى هستم که از سوى جبرئیل و میکائیل مورد تأیید و یارى بود، على (ع)، حمایتگر از حریم مسلمانان، کُشنده مارقین و ناکثین و قاسطین (طاغیان صفیّن، نهروان و جمل)، ستیزنده با دشمنان لجوج .
على (ع) پُرافتخارترین مرد از میان تمامى قریش، اولین کسى به خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) پاسخ مثبت گفت و ایمان آورد، پیشتاز پیشتازان راه دین، شکننده متجاوزان، نابود کننده مُشرکان، تیرى از تیرهاى خدا بر منافقان، زبان گویاى حکمت نیایشگران، یاور دین خدا، ولى سرپرست امر الهى، حافظ و مجرى قوانین پروردگار ... آرى او جدّم (على بن ابى طالب) است  ...

سپس حضرت امام سجّاد (ع) چنین ادامه داد :

من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند سرور زنان عالمم، اى یزید این محمد (صلى الله علیه و آله و سلّم) که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبرى او گواهى داد، آیا جدّ توست یا جدّ من است !

اگر بگویى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) جدّ توست دروغ گفته اى و کفر ورزیده ای ! و اگر باور دارى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلّم) جدّ من است، پسچرا و به چه جرمى خاندان او را کشتى !

 

حضرت امام زین العابدین (ع) همچنان به معرفى خویش ادامه داد، تا آن جا که صداى مردم به گریه بلند شد، و «یزید» از تأثیر سخنان امام (ع) در قلب مردم سخت بیمناک گردید . هراس «یزید» از این بود که مردم در همان محفل علیه او بشورند ! از این رو براى قطع کردن سخنان حضرت امام سجّاد (ع) به مؤذن دستور داد اذان بگوید !

مؤذن از جاى برخاست و با صدایى که به همه مى رسید، گفت :

الله اکبر، الله اکبر

حضرت امام سجّاد (ع) در ادامه سخنان پیشین خود و براى همنوایى با نداى اذان فرمود:

آرى هیچ چیز بزرگتر و ارجمندتر از خدا نیست .

مؤذن گفت : اشهد ان لا اله الا الله  

حضرت امام زین العابدین فرمود :

تمامى وجودم (پوست و خون و گوشتم) به یگانگى خدا شهادت مى دهند .

مؤذن گفت : اشهد ان محمداً رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلّم)


امام که هنوز بر بالاى منبر قرار داشت، در این هنگام چهره اش را از مردم به سوى «یزید» برگرداند و فرمود :

اى یزید این محمّد (صلى الله علیه و آله و سلّم) که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبرى او گواهى داد، آیا جدّ توست یا جدّ من است  ! اگر بگویى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلّم) جدّ توست، دروغ گفته اى و کفر ورزیده ای ! و اگر باور دارى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلّم) جدّ من است، پس ‍ چرا و به چه جُرمى خاندان او را کُشتى  ؟!


حضرت امام سجّاد (ع) تا بدین جا رسالت خویش را به شایستگى ایفا کرد و آن مجلس با وضعى آشفته و نگران کننده براى «یزید» پایان یافت .

 

منابع : ترجمه مقتل ابی مخنف ص 193 الی 196 / مقاتل الطالبی، ج 2، ص 121 / احتجاج طبرسی، ج 2، ص 310 و 311 / احقاق الحق، ج 2، ص 126 الی 128 / مثیرالاحزان، ص 54 / بحارالانوار، ص 138 و 139 / نفس المهموم، ص 242 / مقتل الحسین، ص 352


منیژه شهرابی






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ