در روز اول ماه صفر سال 37 ه. ق.، نبردی سنگین مابین حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) و «معاویه بن ابی سفیان» که در «شام» ادّعای خلافت کرده بود، در محلّی به نام «صفیّن» که در ناحیه غربی «عراق»، میان «بالس» و رقّه» است، رُخ داد (1) .
در آغاز خلافت حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، ایشان، «معاویه بن ابی سفیان»، از کارگزاری «شام» معزول و «سهل بن حنیف» را جانشین وی کرد .
«معاویه»، اَمر ولایت را نپذیرفت و همچنان «شام» را زیر فرمان خود گرفت . پس از پایان یافتن جنگ «جَمَل»، حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، «حریر بن عبدالله» را به «شام» فرستاد تا از «معاویه» بیعت بگیرد .
«معاویه بن ابی سفیان» که نه ایمان آورده بود و نه اسلام، هم? حُرمت های دین شریف اسلام را یکی یکی زیرِ پا گذاشته و متوسّل به هر نیرنگی شده تا بتواند مسیر دین نو پای اسلام را به انحراف بکشاند و هم? احکام دین را بَرعکس جلوه بدهد و به اصطلاح «نعل وارونه بزند !»، بیعت را نپذیرفت و به بهان? خون خواهی از «عثمان»، لشکری (85 هزارنفر) را برای جنگ با حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) آماده کرد (2) .
حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، هم از «کوفه» با سپاهی بالغ بر 90 هزار نفر، عازم جنگ شد و در ناحی? «صفیّن»، جنگ سختی میان لشکرِ ناحقّ «شام» و سپاهِ بر حقّ حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) درگرفت . این نبرد 110 روز طول کشید (1) .
در روزهای آغازین، لشکرِ «شام»، به دلیل عدم حضور شخصِ «معاویه بن ابی سفیان» در جنگ، روحیه خود را باخته و تلفات سنگینی داده بودند، به همین دلیل، «معاویه» با کمک «عمروعاص»، شخصی به نام «داوود دمشقی» که شباهت عجیبی به او داشت، را پیدا کرد و با دادن مقادیر زیادی وجه نقد، او را به جای خود به میدان فرستاد و سرانجام این شخص در واپسین روزهای جنگ به هلاکت رسید .
در پنجمین روز جنگ که «رود فرات» به تصرّف سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) درآمده بود، «عمروعاص» برای بازپس گیریِ رود، خُدعه ای به کار بُرد . او تعدادی از لشکریان «شام» را در میان سپاهیان حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) نفوذ داد تا در بین آنها شایعه کنند که لشکریان «شام» می خواهند نیمه های شب، مسیرِ رود را به سمت اردوگاه سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) تغییر داده و تمامی آنان را غرقاب کنند .
بسیاری از سپاهیان زودباور، با شنیدن اصواتی شبیه به صدای کلنگ از سوی اردوگاه لشکر «شام»، این اَکاذیب را باور کرده، از اردوگاه گریختند و نظم سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) درهم ریخت و تلاش های «مالک اشتر» و چند تن دیگر از یاران حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، مبنی بر بازگرداندن سپاهیان به اردوگاه بی نتیجه ماند، درحالی که لشکریان «شام» در تمام این مدّت مشغول طبل زدن بودند و این اصوات هم مربوط به صدای طبل ها بود و با این خُدعه، «عمروعاص» توانست هم «فرات» را به دست آورد و هم نظم سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) را درهم بریزد !
لیله الهریر
در شبِ جمعه، 11 ماه صفر، هوا به قدری سرد بود که لشکر «معاویه»، از سرما، مانند صدایی مانند سگ (هریر = صدای سگ) سرداده بودند .
حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، در آن شب، «ذوالفقار» در دست و سوار بر اسبِ حضرت محمّد رسول الله (ص)، شمشیر می زدند و با هر ضرب? شمشیری که از لشکر بر خاک می افتاد، «تکبیر» سرمی دادند، و تا صبح مشغول جنگ بودند، به گونه ای «ذوالفقار» چند مرتبه خمیده شد و آن حضرت با زانوی مبارک خود، آن را راست می نمودند .
روایت شده که کُشته شدگان به دست آن حضرت، در آن شب، بیش از 500 نفر بوده اند .
ستر عورت عمروعاص
در شرایطی که می رفت سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، در شُرُف پیروزی بود و «مالک اشتر» و «قیس بن سعد بن عباده انصاری»، دو تن از سرداران سپاه، چند قدم تا خیمه «معاویه» فاصله داشتند، حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، دست به شمشیر بُرده و به «عمروعاص» و سه تن از اطرافیان او («ضحاک بن قیس»، بسر بن ارطاه»، سفیان بن عوف) حمله کردند .
«عمروعاص» برای رهایی از ضربت «ذوالفقار» حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، این بار نیز متوسل به نیرنگ شد، و در برابر حضرت امام امیرالمؤمنین علی (ع)، لباس های خود را بَرکَند و عریان گشت و آن سه تن نیز به تبعیت از او، این کار را کردند .
حضرت امام امیرالمؤمنین علی (ع)، از شَرم و حیاء، چشمان خویش را بر روی این «بی حیاء» بستند و راهشان را کج کردند .
ادامه دارد ... منیژه شهرابی