حَکَمیت
در این ضمن که سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، در شُرُف پیروزی بود، با این نیرنگ «عمروعاص» و در ادام? آن با پیشنهاد این نیرنگ بازِ معروف، سپاه ناحقِّ «معاویه»، قرآن ها را بر سَرِ نیزه کردند و فریاد زدند : «لاحکم الا الله» .
با دیدن این صحنه، گروهی از سپاه برحقِّ حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، که مسائل را در ظواهر می دیدند، جنگ را ترک کردند .
منافقینی، همچون «اَشعث بن قیس»، با تضعیف روحیه سپاه حضرت امام امیرالمؤمنین علی (ع)، آنان را به اختیار «حَکَمین» ترغیب کردند و هرچقدر حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) فرمودند که : «این نیرنگ است، و من کلام الله ناطق هستم !»، نتیجه ای نداد .
لذا مسئله جنگ، به «حَکَمیت» منجر شد و قرار شد که هر کدام از طرفین، نماینده ای تعیین بکند، تا به مذاکره بنشینند و تکلیف جنگ را مشخص بکنند و بدین ترتیب، با نیرنگ «عمروعاص» و نفاق افرادی چون «اشعث بن قیس کَندی» کارِ جنگ به «حَکَمیت» کشید .
حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، «مالک اَشتر» و یا «عبدالله بن عباس» را به عنوان نماینده انتخاب نمود، امّا همان گروهی که جنگ را ترک کرده بودند (3)، نپذیرفتند و «ابوموسی اشعری» را عَلَم نمودند .
بنابراین تعیین «خلیفه» به «حَکَمیت» میان «عمروعاص» و «ابوموسی اَشعری» سپرده شد، لیکن با بی کفایتی «ابوموسی اَشعری» و زیرکی و نیرنگ بازی «عمروعاص»، خلافت به «معاویه بن ابی سفیان» سپرده شد .
«ابوموسی اَشعری» و «عمروعاص» در «دومه الجندل» (قلعه ای است بین مدینه و شام) جمع شدند و با توجه به عداوتی که هر دو نسبت به «بنی هاشم»، خصوصاً شخص حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) داشتند، و با مکر و حیل? «عمروعاص»، حضرت را به ظاهر عزل نمودند و البته «ابوموسی اَشعری» با اصرارِ زیاد، قصد داشت که «عبدالله بن عمر» (داماد خود) را به عنوان «خلیفه» معرفی بکند، امّا «عمروعاص» نیرنگ باز، حواسش بود که از «ابوموسی» رَکَب نخورد .
«ابوموسی اَشعری» از جمله منافقینی بود که در «شب عقبه» (بعد از واقعه بزرگ غدیر خُم)، قصد قتل حضرت محمّد رسول الله (ص) را داشتند (4) .
بدین ترتیب، فردای آن روز در بین جمعیّت، «ابوموسی» به «عمروعاص» گفت : تو بایست و معاویه را از امارت خلع کن، تا من هم علی بن ابی طالب (ع) را خلع نمایم .
«عمروعاص» گفت : من هرگز بر تو که عامل ابوبکر و عمر بوده ای و در ایمان و هجرت بر من تقدّم داشته ای، سبقت نمی گیرم .
«عبدالله بن عباس» خطاب به «ابوموسی اَشعری» گفت : ابو موسی ! پسرِ نابغه تو را فریب ندهد .
امّا «ابوموسی اَشعری» به گفت? «عبدالله بن عباس» گوش نداد و ایستاد و انگشتر را از دست بیرون کرد و گفت : من علی بن ابی طالب (ع) و معاویه را از خلافت عزل نمودم .
و دیگر ساکت شد .
سپس «عمروعاص» نیرنگ باز و ملعون ایستاد و گفت : مردم شنیدید که ابوموسی، علی بن ابی طالب (ع) را از خلافت عزل کرد، من هم او را از خلافت عزل نمود، و آن را برای معاویه بن ابی سفیان ثابت می نمایم که او سزاوارتر است، و من به عنوان منصوب کردن معاویه، انگشتر به دست می کنم !
«حَکَمین» برای عوامفریبی، فحش و دشنام بسیاری به یکدیگر دادند و دست به گریبان یکدیگر شدند و «شَریح قاضی» تازیانه ای بر سَرِ «عمروعاص» زد .
«ابوموسی» به «عمروعاص» گفت «... َمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکلْبِ إِن تحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَث أَوْ تَترُکهُ یَلْهَث ...» (5)
«مَثَل وى، مَثَل سگ است که اگر بر او هجوم بَرى، پارس مى کند و اگر او را واگذارى، پارس مى کند ...»
«عمروعاص» هم به «ابوموسی اَشعری» او گفت : «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاتَ ثمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسفَار ...» (6)
«وصف حال آنان که تحمّل (علم) تورات کرده و خلاف آن عمل نمودند، در مَثَل به حمارى (الاغ) ماند که بار کتاب ها بر پُشت کشد (و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد) ...» (7)
پس از آن واقعه، «ابو موسی اَشعری» به «مکّه» پناهنده شد .
هم? این مطالب، در حالی بود که حضرت محمّد رسول الله (ص)، در «غزوه دومه الجندل»، اصحاب را از این کارِ «ابوموسی اَشعری» خبر داده و فرموده بودند : حَکَمین در دومه الجندل گمراه هستند و گمراه می کنند کسانی را که از آنها تبعیت کنند (8) .
حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، پس از این واقعه، در قنوت نوافل (نمازهای نافله)، «ابوموسی اَشعری» و 3 تن دیگر (معاویه، عمروعاص، ابالاعور السلمی) را لعن می فرمودند (9 .
در جنگ صفیّن، جمعی از سپاه حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، به شهادت رسیدند که از جمل? آنها : «عمّار یاسر»، «اویس قرنی»، «هاشم مرقال»، «پسر هاشم مرقال»، «خزیمه بن ثابت»، «صفوان بن حذیفه»، «عبدالله بن بدیل»، برادرش «عبدالرحمن بن بدیل»، «عبدالله بن حارث»، برادر «مالک اشتر» که از خواصّ حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) بودند .
پی نوشت
1- تتمت المنتهی، ص 23
2- منتخب التواریخ، ص 163 و 164
3- این گروه بعداً به گروه «خوارج» معروف شدند و جنگ «نهروان» را بر علیه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) به راه انداختند .
4- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 314 و 315
5- قرآن کریم / سوره اعراف / بخشی از آیه 176
6- قرآن کریم / سوره جمعه / بخشی از آیه 5
7- کتاب وقعه الصفین، نوشته نصر بن مزاحم بن سیّار المنقری الکوفی تاریخ 212 ه.ق. چاپ مطبعه المدنی، چاپ اول، سال 1382 ه.ق. به زبان عری، ص 546 الی 549 / کتاب اخبارالطول، ابی حنیفه، احمد بن داوود، الدینوری تاریخ 282 ه. ق. چاپ اول مطبعه داراحیاء الکتب عربیه، مصر، 1960 م ص 119 الی 201، به زبان عربی [برگرفته از کتاب «نقش عایشه در تاریخ اسلام»، نوشته علاّمه محقق سید مرتضی عسگری، جلد 2]
8- منتخب التواریخ، ص 167 / تتمه المنتهی، ص 30 و 31 / شرح ابن ابی الحدید، ج 13، ص 315
9- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 315
منیژه شهرابی