دقیقاً یادم نمی آید، چندمین جشنواره فیلم فجر بود، برف زیادی هم باریده بود، من هر روز، تنهایی یا به اتفاق دوستان به سینماهای جشنواره می رفتم و فیلم می دیدم .
خوب یادمه، چند وقتی بود که «فست فود» می خوردم، دلم برای غذاهای خانگی تنگ شده بود . روزهای آخرِ جشنواره بود (امّا دقیقاً نمی دانم چه روزی ؟) صبح رفتم نیم کیلو سبزی قورمه خریدم، سریع تمیز کردم و شستم و خُرد کردم و خورشت قورمه سبزی را بار گذاشتم .
آن زمان هنوز خانه های تهرونی ها لوله کشی گاز نشده بود، ساعت 1 بعدازظهر (13) خورشت را روی چراغ علاءالدین گذاشتم با حرارت پایین و رفتم سینما، بعد از دیدن چند فیلم، ساعت 30 دقیقه بامداد، سینما بهمن، فیلم سینمایی «شاید وقتی دیگر» بهرام بیضایی را سئانس فوق العاده گذاشته بود و من به اتفاق 10- 12 نفر از دوستان فیلم را دیدیم . ساعت حدود 3 صبح، از ماشین و تاکسی و ... خبری نبود، برف حدود نیم متر نشسته بود، خیابان ها تاریک نبود، چون چراغانی بود و هم برف روی زمین و جاهای دیگر به روشنی می زد . به اتفاق دوستان، پای پیاده راه افتادیم، از میدان انقلاب تا میدان شهدا و تا خیابان شکوفه، از هر دری صحبت می کردیم و می گفتیم و می خندیم تا وقتی به نزدیکی های مقصد رسیدیم، من و دوستم میترا که هم مسیر بودیم، از آن ها جدا شدیم و به خانه آمدیم، خورشت قورمه سبزی حسابی جاافتاده بود و عطر آن در خانه پخش شده بود، سریع برنج را که از ظهر خیس کرده بودم، در پلوپز ریختم و تا نیم ساعت بعد که آماده می شد، چای هم درست کردیم و با میترا، شام نمی دونم یا صبحانه «پلو و خورشت قورمه سبزی» خوردیم . چقدر هم چسبید و خیلی هم خوش گذشت ... منیژه شهرابی