«سر آرتور کانن دویل»، نویسنده و پزشک اسکاتلندی، در 22 ماه می (2 خرداد ماه) سال 1859 در «ادینبورگ» (اسکاتلند) به دنیا آمد و در 7 ژولای (17 تیرماه) سال 1930 در «کراو بورو» (انگلستان) از دنیا رفت .
«کانن دویل»، شهرت خود را مدیون پدید آوردن شخصیت «شرلوک هولمز»، کارآگاه خصوصی بسیار مشهور است .
«آرتور» نویسنده ی پُرکاری بود و آثار زیادی دراد . علاوه بر کتاب های «شرلوک هولمز»، تعداد قابل توجهی رُمانِ تاریخی، کتاب تاریخ، از جمله کتاب مفصلی درباره ی «بوئرهای آفریقای جنوبی» و نیز کتابی درباره «احضار ارواح» نوشته است .
کتاب های «شرلوک هولمز» که اکنون بیش از خودِ «آرتور» شهرت دارند، در ابتدا، با بی مهری مواجه شدند . خوانندگان زیادی حاضر به خریدن چنین کتابی نبودند، تا جایی که او برای چاپ کتاب «اتود در قرمز لاکی» مجبور شد به مجلاتی روی آورد که داستان های مختلف و کم فروش را، در یک یا چند شماره از خود، با کاغذهای ارزان قیمت چاپ می کردند، امّا پس از آن، رفته رفته بر شهرتش افزوده شد و پس از مدّت کمی، همان نشریه، حاضر به چاپ داستان در یک کتاب جداگانه شد و این نقطه ی آغاز مجموعه های «آرتور کانن دویل» بود .
کتاب «اتود در قرمز لاکی»
نخستین داستان «شرلوک هولمز» و همچنین نخستین کتابی بود که از «آرتور کانن دویل»، منتشر شد . دو شخصیت داستان، «شرلوک هولمز» (استاد علم استنتاج) و «دکتر واتسن» (دوست با وفای یان کارآگاه بزرگ)، بلافاصله در نقش خود جا افتادند . این کتاب توسط «مؤسسه وارد، لاک و شرکاء» در سالنامه ی «کریسمس بیتن» چاپ شد .
«آرتور کانن دویل» در زمان نوشتن داستان در «ساوت سی» در جنوب «انگلستان» پزشک بود . البته وی از چند سال قبل از نوشتنِ «اتود در قرمز لاکی»، شروع به نوشتن کرده بود .
نام داستان، ابتدا قرار بود «کلاف سردر گُم» باشد، امّا در نهایت نام (A Study in Scarlet) برای آن انتخاب شد که در ترجمه ی فارسی آن توسط «کریم امامی»، «اتود در قرمز لاکی» نامیده شد .
خلاصه داستان
داستان به دو بخش تقسیم می گردد : بخش اوّل، که خاطرات «دکتر واتسن» است و به صورت اوّل شخص روایت می شود، و بخش دوّم که به صورت سوّم شخص بازگو می گردد، شرح وقایعی است که منجر به قتل و سایر اتفاقات داستان می گردد و از نظرِ زمانی نیز، طبعاً زودتر اتفاق می افتد .
بخش اوّل داستان از روایت های «واتسن» و چگونگی مجروح شدنش در «جنگ افغان» شروع می شود . وی برای درمان به «انگلستان» منتقل شده و از طریق یک دوست مشترک به نام «استمفورد» با «شرلوک هولمز» آشنا می شود .
دو فصل اوّل داستان به شرح چگونگی این آشنایی می گذرد، از اینجا به بعد، مسئله توسط «کارآگاه گرگسن» از «اسکاتلندیارد» به «شرلوک هولمز» ارجاع می شود؛ قتل مرموزی در عمارت شماره سه باغ لاریستن . مقتول فردی است به نام «اناک ج. دربر»، و «شرلوک هولمز» به همراه «واتسن» وارد آنجا شده و به بررسی اوضاع می پردازد .
«لسترید»، رقیب «گرگسن»، که یک کارآگاهِ دیگر «اسکاتلندیارد» است، نیز در حلّ و فصل این قضیه حضور دارد .
در اواسط داستان، «جوزف استنگرسن» (منشی شخصی دربر) نیز به قتل می رسد و پرونده را وارد مرحله ی جدیدی می کند . به طور کلّی، سه مسیر در ردّیابی قاتل به وقوع می پیوندد :
1- مسیری که «گرگسن» دنبال می کند .
2- مسیری که «لسترید» در پیِ آن است .
3- مسیر «شرلوک هولمز» به همراه «دکتر واتسن»
دو راه اوّلی در اواسط داستان به شکست می انجامد، امّا راه «شرلوک هولمز» منجر به یافتن قاتل می گردد .
بعد از این داستان، وارد بخش دوّم می شود که به آمریکای اواسط قرن 19 میلادی می رود و با جامعه «مورمون» (آمریکا) پیوند می خورد .