دوستان عزیز و صحرا جان !
قابل دوستان عزیز ! و صحرا جان !! در هفته ی دوّم آبان ماه سال 90، مقاله ای در «وب» گذاشتم با عنوان « حضرت هاجر (س) و حضرت ساره (س) (1)» و قرار بود که قسمت دوّم مقاله را هم به زودی آماده کرده و در «وب» بگذارم که به دلیل مشغله ی زیاد نتوانستم، آن را کامل بکنم . از این موضوع، حدود یک سال و نیم گذشت، تا اینکه شخصی به نام «صحرا» در وب های مختلف «هر شب تنهایی» آمده و پیگیر قسمت دوّم مقاله شد، من هم خوشحال از اینکه واقعاً «کَسی هست که مطالب وب را می خواند و ...» و هم شرمنده از اینکه به دلیل مشغله و گرفتاری ها، نمی توانستم آن را آماده بکنم، تا بلاخره از روز شنبه (18 /3) تاکنون، بطور جدّی نشستم و مقاله به حول و قوه ی الهی تمام کردم و امیدوارم «صحرای عزیز» به خاطرِ این همه تأخیر، مرا ببخشد . منیژه شهرابی
|
قسمتی از مقاله « حضرت هاجر (س) و حضرت ساره (س) (1)»
و نیز گفت : «مرا کنیزکی است با جمال، هرگاه که قصد او کنم، چنین باشم که در این حال شدم، ظنّ من آن است که از نسل شماست، اکنون تو را بخشیدم، تو مرا بحل کن .» آنگاه هاجر را پیش ملک آوردند و او را به ساره بخشید و هاجر از نسل صالح پیغمبر بود علیه السلام . قصص الانبیای نیشابوری، ص 62 |
شرح ماجرا :
بعد از مدّتی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) و همسرش حضرت ساره (سلام الله علیها) و حضرت لوط (علیه السلام) در سرزمین شامات ساکن شدند، قحطی و خشکسالی، باعث شد که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به اتفاق همسرش، حضرت ساره (سلام الله)، به سرزمین «مصر» هجرت بکند .
فرعون مصر آن زمان، که مردی غاصب و متکبر بود، به خود اجازه می داد که هرعمل خلاف اخلاقی را انجام بدهد، از جمله اینکه چشم نظرِ بد به نوامیس دیگران داشت و هر زن صاحب جمال و زیبایی را از آن خود می خواست .
دراین راستا، چشم نظر به حضرت ساره (سلام الله علیها) پیدا می کند و قصد دست زدن به ساحت مقدس ایشان را می کند، و حضرت ابراهیم (علیه السلام) که شاهد ماجرا بود، رو به درگاه خدا، از این کردارِ زشت فرعون، دعا می کند و می نالد؛ در همان حال، دستِ غاصب فرعون، در هوا خشک می شود و نمی تواند، آن را حرکت بدهد؛ به صراحت درمی یابد که این دو بزرگوار، از انسان های مقرّب هستند، از عمل زشت خود، پشیمان می شود و از حضرت ابراهیم (علیه السلام)، درخواست می کند که او را ببخشد و از خداوند بخواهد که دستش را به حال اوّل بازگرداند، با این شرط که دیگر، دست به انجام این عمل خلاف نخواهد زد .
حضرت ابراهیم (ع)، چونان دیگر مردان الهی، این فرصت توبه را به او می دهد و از خدا می خواهد که توبه فرعون را بپذیرد و دستش را به حالت اول برگرداند و چنین می شود .
بارِ دوّم و بارِ سوّم، فرعون متنبه نشده و اقدام به این عمل زشت می کند و هر بار چنین ماجرایی برایش پیش می آید و در مرتبه سوّم، بطور واقعی توبه می کند و دست از این کارِ زشت خود برمی دارد و هدایایی به حضرت ابراهیم (ع) و حضرت ساره (س) می بخشد .
سپس رو به آنها می کند و می گوید : من کنیزی دارم با جمال، که هرگاه قصدِ او می کنم، چنین باشم که در این حال شدم، ظنّ من آن است که از نسل شماست، اکنون تو را بخشیدم، تو مرا بحل کن .»
و سپس حضرت هاجر (سلام الله علیها) را به نزد فرعون می آورند و او، ایشان را به حضرت ساره (سلام الله علیها) بخشید و در روایت است که حضرت هاجر (سلام الله علیها)، از نسل حضرت صالح نبی (علیه السلام) است .
این قسمت که در کتاب قصص الانبیاء نیشابوری آمده است، به نقل و قول از کتابی آوردم که البته دور از واقعیت نمی تواند باشد، زیرا خداوند شرایط طوری کنارِ هم قرار می دهد که مردان و زنان الهی در مقطعی از تاریخ با هم دیدار و همزیستی داشته باشند، از جمله شرایطی که برای حضرت موسی (علیه السلام) پیش آمد و ایشان مدتی را بین 8 الی 10 سال را در نزد حضرت شعیب نبی (علیه السلام) بودند و با یکی از دخترانشان (صفورا) ازدواج کردند .
مقطع تاریخی حضرت صالح نبی (علیه السلام)، هم خیلی دور تر از مقطع تاریخی حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیست، و حضرت هاجر (سلام الله علیها) می تواند از نوادگان ایشان باشد ....
بنابراین، اینکه در داستان زندگی حضرت ابراهیم (علیه السلام)، بعضی از دوستان بی انصاف، چنین بیان می کنند : «سارا را کنیزکی بود که فرعون مصر به وی بخشیده بود، وقتی دید که خودش بچه دار نمی شود، او را به ابراهیم بخشید و ابراهیم با وی ازدواج کرد و اسماعیل از هاجر به دنیا آمد .»
آیا واقعاً، وقتی می خواهیم داستان بزرگان و «سابقون السابقون»، و کسانی که به درگاه خداوند بسیار مقرّب هستند، تعریف کنیم، باید از چنین الفاظی استفاده بکنیم، بدون حتی بُردن نام آن بزرگواران با احترام و اکرام ؟
آیا این بی انصافی نیست که بگوییم، هاجر کنیزکی بود ! بدون اینکه به خودمان زحمت کمی تحقیق در این باره را بدهیم ؟
تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی