حضرت هاجر (سلام الله علیها) و حضرت ساره (سلام الله علیها)
قسمت دوّم
داستان حضرت ساره (سلام الله علیها)
دومین مبحثی که در مورد همسران حضرت ابراهیم، به آن می پردازیم، یکی دیگر از افسانه های «اسرائیلیات» است که به ساحت حضرت ساره (سلام الله علیها)، همسر اوّلِ حضرت ابراهیم (علیه السلام) و مادرِ حضرت اسحاق (علیه السلام)، نسبت «حسادت» می دهند، در صورتی که انبیاء و اولیاء و «سابقون السابقون»، کسانی هستند که در زندگی به مرتبه ای از کمال رسیدند که هرگونه صفات ناپسند اخلاقی را از خود مبرّا کرده اند و از این دست، آلودگی ها، پاک هستند .
یهودیان، معتقد هستند که پس از اینکه، حضرت هاجر (سلام الله علیها)، کودک خود را به دنیا آورد، حضرت ساره (سلام الله علیها) به ایشان «حسادت» کرد و از حضرت ابراهیم (علیه السلام) خواست که آنها را از محلِ زندگی اش دور بکند و آن حضرت نیز، آنها را به سرزمین «حجاز» آورد .
این نسبت دادن «حسادت» به حضرت ساره (سلام الله علیها)، از خرافات و افسانه هایی است که یهودیان، خود آن را بافته و تافته اند .
در قرآن کریم، خصوصیت «حسادت» را در مورد یهودیانی بیان می کند که از حسادت به حضرت محمّد مصطفی رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایمان نمی آورند، آورده شده است، مانند آیه 109 سوره بقره که می فرماید : و دلیل آن هم مشخص است .
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَدَّ کثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَبِ لَوْ یَرُدُّونَکُم مِّن بَعْدِ إِیمَنِکُمْ کُفَّاراً حَسداً مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَینَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصفَحُوا حَتى یَأْتىَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى کلِّ شىْءٍ قَدِیرٌ»
«بسیارى از اهل کتاب دوست میدارند و آرزو مى کنند ای کاش میتوانستند شما را بعد از آنکه ایمان آوردید به کفر برگردانند و این آرزو را از در حسد دردل مى پرورند، بعد از آنکه حق براى خود آنان نیز روشن گشته، پس فعلاً آنان را عفو کنید و نادیده بگیرید تا خدا امر خود را بفرستد که او بر هر چیز قادر است .»
قرآن کریم / سوره بقره / آیه 109
|
خداوند در آیات 51 الی 54 سوره نساء به این یهودیان، (یهودیانی که در مدینه زندگی می کردند)، اشاره می کند که :
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«أَلَمْ تَرَ إِلى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِّنَ الْکتَبِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَؤُلاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا سبِیلاً» «آیا ندیدى آنها که کتاب داده شدند، و علمایى که بهرهاى از علم کتاب داشتند، چگونه به طاغوت و بُت مى گروند، و درباره مشرکین مى گویند اینها راهشان به واقع نزدیکتر است، تا راه گروندگان به اسلام .»
«أُولَئک الَّذِینَ لَعَنهُمُ اللَّهُ وَ مَن یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تجِدَ لَهُ نَصِیراً» «اینها کَسانى هستند که خدا از رحمت خود دورشان ساخته، و کسى که خدا او را دور کند، دیگر یاورى برایش نخواهى یافت .»
«أَمْ لهَُمْ نَصِیبٌ مِّنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاس نَقِیراً» «آیا این اهل کتاب سهمى از نبّوت و ولایت دارند ؟ اگر خدا سهمى به آنها مى داد از شدّت بخلى که دارند، پشیزى بر مردم خیر نداشتند .»
«أَمْ یحْسدُونَ النَّاس عَلى مَا ءَاتَاتُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ فَقَدْ ءَاتَیْنَا ءَالَ إِبْرَهِیمَ الْکِتَب وَ الحِْکْمَةَ وَ ءَاتَیْنَهُم مُّلْکاً عَظِیماً» «و یا این سخنان به انگیزه حسد مى گویند، حسد از اینکه خدا از فضل خود به او داده و به ایشان نداده، با اینکه این تازگى ندارد، بلکه ما از فضل خود به آل ابراهیم، کتاب و حکمت و ملکى عظیم دادیم .»
|
حضرت ساره در قرآن کریم
در قرآن کریم، بطور مستقیم، نام «بانوان صالحه» را نُبرده است، الاّ حضرت مریم (سلام الله علیها)، چنانکه در آیه 42 سوره آل عمران می خوانیم :
«وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَئکةُ یَمَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصطفَاتِ وَ طهَّرَکِ وَ اصطفَاتِ عَلى نِساءِ الْعَلَمِینَ»
«و به یاد آر زمانى را که ملائکه گفتند : اى مریم : بدان که خدا تو را براى اهدافى که دارد انتخاب و از میان همه زنان عالم برگزید .»
|
بنابراین، در قرآن کریم، فقط نام حضرت مریم (سلام الله علیها) به عنوان بانوی صالحه بُرده شده و
از دیگر «بانوان صالحه»، فقط با «رمز» نام بُرده شده، مانند :
الف) همسرِ کَسی بودن : «همسر آدم» (1) – «همسر فرعون» (2) - «همسر عمران» (3) - «همسر ذکریا» (4) .
ب) مادرِ کَسی بودن : «مادر موسی» (5) -
ج) خواهرِ کَسی بودن : «خواهر موسی» (6)
د) دخترِ کَسی بودن : «دختران لوط» (7) - «دختران شعیب» (8)
البته، همین نام بُردن این بانوان صالحه به صورت «رمز»، نیز نشانه ی مقام قرب الهی آنان است .
در قرآن کریم، هنگامی که از مهمانان حضرت ابراهیم نبی الله (علیه السلام) یاد می کند که برای مژده به دنیا آمدن حضرت اسحاق نبی الله (علیه السلام) و عذاب قوم خلافکار حضرت لوط (علیه السلام)، یعنی مردم دیار «مؤتفکات»، یاد می کند، به حضرت ساره (سلام الله علیها)، یعنی «همسر ابراهیم» نیز اشاره می کند .
برای مثال، در آیات 69 الی 73 سوره هود، داستان وارد شدن فرشتگان بر حضرت ابراهیم (علیه السلام) و همسرش چنین آمده است :
«وَ لَقَدْ جَاءَت رُسلُنَا إِبْرَهِیمَ بِالْبُشرَى قَالُوا سلَماً قَالَ سلَمٌ فَمَا لَبِث أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» «هنگامی که فرستادگان ما (در سر راه خود) نزد ابراهیم آمدند تا به او مژده دهند که به زودى فرزند دار مى شوند، نخست سلام کردند و ابراهیم جواب سلام را داد و چیزى نگذشت که گوسالهاى چاق و بریان برایشان حاضر ساخت .»
«فَلَمَّا رَءَا أَیْدِیهُمْ لاتَصِلُ إِلَیْهِ نَکرَهُمْ وَ أَوْجَس مِنهُمْ خِیفَةً قَالُوا لاتخَف إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلى قَوْمِ لُوطٍ» «ولى وقتى دید دستشان به آن غذا نمى رسد، رفتارشان را ناپسند و خصمانه تشخیص داده، از آنان احساس ترس کرد، فرستادگان ما گفتند : مترس ما، مأموران عذاب به سوى قوم لوط هستیم .»
«وَ امْرَأَتُهُ قَائمَةٌ فَضحِکَت فَبَشرْنَهَا بِإِسحَقَ وَ مِن وَرَاءِ إِسحَقَ یَعْقُوب» «همسرش که در آن حال ایستاده بود، ناگهان خوشحال شد و ما به وسیله فرستادگان خود او را به ولادت اسحاق و بعد از اسحاق به ولادت یعقوب از او بشارت دادیم .»
«قَالَت یَوَیْلَتى ءَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هَذَا بَعْلى شیْخاً إِنَّ هَذَا لَشىْءٌ عَجِیبٌ» «گفت : واى بر من ! آیا من بچه مىآورم که فعلاً عجوزهاى هستم و آن روزها هم که جوان بودم نازا بودم و این شوهرم است که به سن پیرى رسیده ؟ به راستى این مژده امرى عجیب است .»
«قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَت اللَّهِ وَ بَرَکَتُهُ عَلَیْکمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مجِیدٌ» «(فرشتگان) گفتند : آیا از امر خدا شگفتى مى کنى با اینکه (اولاً کار، کار خدا است و ثانیاً شما اهل بیتى هستید که) رحمت و برکات خدا شامل حالتان است، چرا که او حمید و مجید است .»
|
و همچنین، از این داستان، در آیات 24 الی 30 سوره ذاریات، صحبت به میان آمده است :
«هَلْ أَتَات حَدِیث ضیْفِ إِبْرَهِیمَ الْمُکْرَمِینَ» «آیا هیچ داستان میهمانان محترم ابراهیم را شنیدهاى ؟»
«إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سلَماً قَالَ سلَمٌ قَوْمٌ مُّنکَرُونَ» «آنگاه که بر او وارد شده،سلام کردند و او هم سلام گفت در حالى که زیر لب مى گفت : ناشناسند .»
«فَرَاغَ إِلى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سمِینٍ» «و سپس محرمانه نزد اهل خود شده، گوسالهاى چاق و بریان حاضر کرد .»
«فَقَرَّبَهُ إِلَیهِمْ قَالَ أَلا تَأْکلُونَ» «گوساله را نزدیک آنان گذاشت و وقتى دید نمىخورند، پرسید : چرا نمى خورید .»
«فَأَوْجَس مِنهُمْ خِیفَةً قَالُوا لاتخَف وَ بَشرُوهُ بِغُلَمٍ عَلِیمٍ» «دراینجا بود که در باطن احساس ترس کرد . گفتند : مترس، و او را به فرزندى دانا بشارت دادند .»
«فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فى صرَّةٍ فَصکَّت وَجْهَهَا وَ قَالَت عجُوزٌ عَقِیمٌ» «همسرش در حالى که جمعى با او بودند، نزدیک آمد و به روى خود مى زد و مى گفت : آیا من بچه دار مى شوم، در حالى که عجوزى نازا هستم .»
«قَالُوا کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ» «گفتند : آرى ، پروردگارت این چنین خواسته و او حکیم و علیم است .»
|
از مُفاد آیات 69 الی 73 سوره هود و آیات 24 الی 30 سوره ذاریات، پی می بریم که :
الف) فرشتگانی که بَر حضرت ابراهیم (علیه السلام) وارد شدند، و در بیشتر روایات آمده که این فرشتگان حضرت جبرئیل امین (علیه السلام)، حضرت میکائیل (علیه السلام) و حضرت اسرافیل (علیه السلام) و حضرت کروبیل (علیه السلام) بودند (9) .
ب) فرشتگان، فقط بَر پیامبران الهی و اولیاء و اوصیاء و صالحین وارد می شوند، بخصوص حضرت جبرئیل امین (علیه السلام) که مأمور «وحی بر پیامبران الهی» است، بنابراین، وقتی حضرت ساره (سلام الله علیها)، می تواند فرشتگان را ببیند و با آنها صحبت هم بکند، مشخص است که آن حضرت بانویی صالحه است، پس چگونه می تواند چنین شخصی که به چنین درجه ای از قُرب الهی رسیده باشد، صفت «حسادت» را در خود داشته باشد .
داستان حضرت ابراهیم و حضرت ساره
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در شهر «حرّان»، بُت های بُت پرستان را شکست و نابود کرد، بدین ترتیب هیبت و اُبهت مُشرکان و بُت پرستان را زیر سئوال بُرد،و آنان را تحقیر نمود، بخصوص «نمرود» که ادعای خدایی هم می کرد .
البته، با دلایل عقلی و منطقی نیز به آنها ثابت کرد که این بُتان نمی توانند «خدا» باشند و می بایستی خداوند یکتا را بپرسند . امّا این بُت پرستان و مُشرکان، مانند همتایان خود، به جای هدایت، به لجبازی پرداختند و گوییا چشمانشان کور بود که راه حق را نمی دیدند، بنابراین، در کفر و الحادشان غوطه ور شدند و سرمَست از بازی دنیا، تصمیم گرفتند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) را به در آتش بیاندازند که به معجزه ی الهی، آتش بر آن حضرت سرد و سلامت شد (10) .
سپس حضرت ساره و حضرت لوط به حضرت ابراهیم (علیه السلام) ایمان آوردند و با آن حضرت از آن دیار هجرت کردند .
به این موضوع در آیه 4 سوره ممتحنه قرآن کریم، بدان اشاره شده است :
«قَدْ کانَت لَکُمْ أُسوَةٌ حَسنَةٌ فى إِبْرَهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمهِمْ إِنَّا بُرَءؤُا مِنکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکمْ وَ بَدَا بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدَوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلا قَوْلَ إِبْرَهِیمَ لأَبِیهِ لأَستَغْفِرَنَّ لَک وَ مَا أَمْلِک لَک مِنَ اللَّهِ مِن شىْءٍ رَّبَّنَا عَلَیْک تَوَکلْنَا وَ إِلَیْک أَنَبْنَا وَ إِلَیْک الْمَصِیرُ»
«شما الگوى خوبى در ابراهیم و کَسانی که با او بودند، دارید، به یاد آرید آن زمان را که به قوم خود گفتند : ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى پرستید بیزاریم، به شما کافریم و از همین امروز براى اَبد اعلام قطع رابطه خویشاوندى و اعلام دشمنى و کینه مى کنیم تا روزى که به خداى یگانه ایمان آورید . باقى مى ماند سخنى که ابراهیم به پدرش گفت، و آن بود که من فقط مىتوانم از خدا برایت طلب مغفرت کنم و از ناحیه خدا هیچ کار دیگرى نمى توانم صورت دهم . و همگى گفتند پروردگارا بر تو توکل و به سوى تو انابه نمودیم که بازگشت به سوى تو است .»
|
از مُفاد آیه ی فوق، چنین استنباط می شود که خداوند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را و کسانی که با او بودند، را «اُسوه» و نمونه ای برای راهنمایی و هدایت به مسلمانان معرفی می کند .
چه کَسانی در آن دوران، با حضرت ابراهیم (علیه السلام) بودند؟
قطعاً حضرت لوط (علیه السلام و حضرت ساره (سلام الله علیها)، زیرا، هنگامی که بُت پرستانِ مشرک، با حضرت ابراهیم (علیه السلام) سَرِ ناسازگاری داشتند، فقط آنها به او ایمان آورده بودند و در آخرِ آیه نیز دعا می کنند : «پروردگارا ! بر تو توکل و به سوى تو انابه نمودیم که بازگشت به سوى تو است .»
در قرآن کریم، از پیوستن حضرت ساره (سلام الله علیها) به حضرت ابراهیم (علیه السلام) و مهاجرت با آن حضرت، بطور «رمزی» اشاره می کند که در آیه فوق آمده است و (که قبلاً نیز اشاره کردیم) این بدان دلیل است که در تمام قرآن کریم، به جزء شخصِ حضرت مریم (سلام الله علیها)، از تمامی بانوان صالحه، بطور «رمزی» اشاره شده است .
ادامه دارد ...
تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی