مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 9
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642182
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


 

از مِنبَر پدرم بیا پایین ... !

 

 

 

بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

  «وَ إِذْ قُلْنَا لَک إِنَّ رَبَّک أَحَاط بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتى أَرَیْنَک إِلا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فى الْقُرْءَانِ وَ نخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلا طغْیَناً کَبِیراً»

«و بیاد آور وقتى را که به تو گفتیم پروردگارت احاطه به مردم دارد، و ما آن رؤیا که به تو نشان دادیم جز به منظور آزمایش بشر قرارش ندادیم، همچنین شجره‏اى که در قرآن لعن شده که تخویفشان مى‏ کنیم، ولى هر چه مى ‏کنیم، جزء بیشتر شدن طغیانشان نتیجه نمى ‏دهد، آن هم چه طغیان بزرگى .»

 

قرآن کریم / سوره اسراء / آیه 60

 

 

 

روایت است که حضرت محمّد مصطفی رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در خواب دیدند که : «بوزینگانی از منبرش، پایین و بالا می روند .»

این رؤیا، حضرت محمّد مصطفی رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دل نگران می کند و خداوند در این آیه، به ایشان دلداری می دهد و به مسئله سنت تاریخی بشر اشاره می کند و دلگرمی می دهد که همانا، این مسائل تحت نظرماست و ما بر آنها احاطه داریم ... نگران نباش !

البته، قدرمسلّم این که، وقایع این رؤیای حضرت محمّد مصطفی رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، در آینده ای که آن حضرت این خواب را دیده بودند، قرار بوده رُخ بدهد و آن هم غصب منبر ایشان توسط عوامل ناحق و خُلفای نا برحق !

 

«هذا مِنبَر اَبی، لا مِنبَر اَبیکِ»

«این منبر پدرِ من است، نَه منبر پدر تو !»

 

در «احتجاج» شیخ طبرسی آمده است (1) :

پس از روزگار خلیفه ی اوّل، وقتی در مسجد النبی، «عمر خطاب» بَر فراز منبر رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشغول سخنرانی بود و می گفت : من از جان مؤمنین به آنان نزدیک ترم ... (و از این جفنگیات !)

در این هنگام، حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، که حدوداً، 10 سال از عمرِ مبارکش می گذشت،، با صدای بلند، بطوری که همه ی کَسانی که در آنجا حضور داشتند، بشنوند، خطاب به عمر فرمود :

«ای دروغگو ! از منبر پدرم رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پایین بیا ... منبر پدرِ تو نیست !»    

عمر که نگران موقعیت و مسند حکومتی اش بود، در جواب گفت : آری ! منبر پدرِ توست، سوگند به جانم، نَه منبرِ پدر من . بگو چه کَسی این را به تو آموخت ؟ پدرت ... علی بن ابی طالب ؟

حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) فرمود : اگر دستور پدرم را اطاعت کنم، سوگند به جانم، او هدایت کننده است و من هدایت شونده . او بر گردنِ من از عهد پیامبر، حق بیعت دارد که جبرئیل (علیه السلام) از سوی خدا آورده است . جزء منکران قرآن کریم، کَسی آن را انکار نمی کند . برخی مردم آن را با دلِ خویش باور دارند و با زبان انکار می کنند ... وای بر منکران حقِ ما اهل بیت (علیه السلام) ... چگونه محمّد رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با آنها از شدّت خشم و غضب رفتار خواهد کرد ... (2)

پس از آن صحبت هایی دیگر پیش آمد که معنی و مفهوم آن، این بود که حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام)، از همان کودکی شجاعانه در مقابل ظالمان و غاصبان می ایستاده و از حق که همان خلافت برحق پدر بزرگوارش، حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دفاع می کرد .

در تاریخ اسلام، «عمر خطاب»، دوّمین بوزینه ای بود که از منبر حضرت محمّد مصطفی رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بالا رفت (3) .

 

منابع

 

 

1- احتجاج، شیخ طبرسی، ج 1، ص 292

2- فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 147

3- در مقاله ای با عنوان «این منبر پدرِ من است ...!» که قبلاً در «وب» گذاشته ام، توضیح دادم که هنگامی که حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، شش سال داشتند، همین شرایط برای ابوبکر پیش می آِید و آن حضرت، او را مانند عمر در اجتماع مردم مدینه النبی رسوا می کند .

 

تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی

 

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ