نقش گرگ در داستان یوسف و برادرانش
نویسنده مقاله : منیژه شهرابی
بسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«إِذْ قَالَ یُوسف لأَبِیهِ یَأَبَتِ إِنى رَأَیْت أَحَدَ عَشرَ کَوْکَباً وَ الشمْس وَ الْقَمَرَ رَأَیْتهُمْ لى سجِدِینَ»
«چون یوسف به پدرش گفت : اى پدر ! من در خواب یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم که براى من در حال سجدهاند .»
قرآن کریم / سوره یوسف / آیه 4
|
گفت دانایی که : گرگی خیره سَر
هست پنهان در نهاد این بشر
در داستان حضرت یوسف (علیه السلام) چنین آمده :
حضرت یوسف (علیه السلام) در عالم رؤیا می بیند که : 11 ستاره، و خورشید و ماه بر آن حضرت سجده کردند .
ایشان، موضوع خوابش را با پدر بزرگوارش در میان می گذارد و آن حضرت به فرزندش می گوید : ای فرزند عزیز ! خوابت را برای کَسی تعریف نکن ...
بلاخره، برادران حضرت یوسف (علیه السلام) که 10 نفر (1) بوده و همگی از او بزرگ تر بودند، تصمیم می گیرند هر طوری شده یوسف (علیه السلام) را از چشمِ پدرشان دور بکنند، زیرا خیال می کردند، با دور شدن کَسی، محبتش نیز از بین می رود، و می خواستند بدین ترتیب، توجه پدرشان را به سوی خودشان جلب بکنند .
به قول شاعر :
سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه آخه عشق یه عاشق، با ندیدن کم نمیشه
|
در جلسه ای یا در جایی که با هم به مشاوره پرداختند، تصمیم نهایی براین می شود که حضرت یوسف (علیه السلام) را در چاه بیاندازند، تا بلکه کاروانی از آنجا ردّ بشود و او را با خود از این دیار ببرد به جایی دور !
پس از این تصمیم، وقتی پیشِ حضرت یعقوب (علیه السلام) می آیند، از آن حضرت گِله می کنند که چرا یوسف را به همراه ما نمی فرستی صحرا، تا به اصطلاح امروزی، هوایی عوض بکند و به بازی و شادی بپردازد .
حضرت یعقوب (علیه السلام)، اظهار نگرانی می کند و به آنها می گوید : می ترسم در صحرا، غفلت بکنید و «گرگ» بیاید و یوسف را بِدَرَد و خورد .
دریغا از گرگِ یوسف ندریده ...!
|
حال، چرا حضرت یعقوب (علیه السلام) از «گرگ» نگران بود، زیرا فرزندانش، گوسفندان را به صحرا برای چرا می بردند و طبیعتاً هم «گرگ» سراغِ گوسفندان می آید .
امّا دلیل دیگری هم دارد که می گویند گویا شب گذشته یا در یکی از شب های گذشته حضرت یعقوب (علیه السلام) در عالم رؤیا می بیند که 10 گرگ به حضرت یوسف (علیه السلام) حمله کرده اند .
آیا حضرت یعقوب (علیه السلام) می دانست که این 10 گرگ همان 10 پسرانش هستند ؟
|
مسئله ی مهم این است که برادران در جواب می گویند : گرگ چطوری می تواند او را بخورد، که در صورتی که ما مردان نیرومندی هستیم .
امّا، همین اینها، شبِ بعد یادشان می رود که به پدرشان چه گفته اند !
درهرصورت وقتی که برادران، شبانه به نزد حضرت یعقوب آمدند و گفتند : «گرگ یوسف را خورده است .»
و لباسش را هم که به خونی دروغین آغشته اند، آوردند و نشان دادند .
امّا حضرت یعقوب (علیه السلام) حرف هایشان را باور نمی کند، و به آنها می گوید (2) :
« ... قَالَ بَلْ سوَّلَت لَکُمْ أَنفُسکُمْ أَمْراً ...» «... گفت (چنین نیست) بلکه نفس شما (یعنی نفس امّاره) شما را به کارِ زشت واداشته است ...»
|
واژه ی «سوّلت» از ماده «تسویل» می آید که به معنای «وسوسه» است، و به این معنی است که : «(قضیه اینطور که شما می گویید، نیست)، بلکه نَفس شما در این موضوع شما را به وسوسه انداخته ...»
آری، «نفس اماره»، یعنی روحِ سرکش که همواره انسان را به زشتی ها و بَدی ها فرمان می دهد و فسق و فجور و شهوات را در جلوی چشمانش، زینت و زیور می بخشد .
«نفس امّاره»، در لایه ی حیوانی انسان است که در شهوت، غضب و امیال نفسانی خلاصه می شود (3) .
«نَفس اَمّاره»، یعنی وسوسه های شیطانی که هماره انسان را به کارهای بدی وامی دارد که در نظرش زیبا جلوه می کند .
این میل و حالت نَفسانی را خداوند در قرآن کریم به «نَفس اَمّاره» تعبیر کرده که انسان را به کارهای زشت و ناروا فرمان می دهد .
در آیه 53 سوره یوسف، آنجا که یوسف می خواهد ثابت بکند که به «عزیز مصر» خیانت نکرده است، می گوید :
«وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسى إِنَّ النَّفْس لأَمَّارَةُ بِالسوءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبى إِنَّ رَبى غَفُورٌ رَّحِیمٌ(»
«من، خویش را (نَفسم) مُبرّا نمى کنم، چون که نفس اَمّاره، پیوسته به گناه فرمان مى دهد، مگر آن را که پروردگارم رحم کند که پروردگار من آمرزگار و رحیم است .»
|
بنابراین، حضرت یعقوب به پسرانش می گوید که این داستانی که تعریف می کنید، دروغ است، و من صبر می کنم و از خداوند می خواهم مرا در این مورد یاری بفرماید (4) ...
امّا، منظورِ اصلی از مطرح کردن این داستان، تعبیر زیبای قرآن کریم است که «نَفس اَمّاره» را به «گرگ» تشبیه کرده است، یعنی در اصل، این گرگِ نفس برادران یوسف است که آنها به این کارِ زشت وادار می کند .
قبلاً گفتیم که : گویا، حضرت یعقوب (علیه السلام) در رؤیا دیده که 10 گرگ به یوسف حمله کردند، این 10 گرگ، همان گرگ های نفس برادران یوسف هستند، و آنها به جای توجه کردن به گرگ نفسشان که در درونشان نشسته، با غرورِ تمام می گویند : «گرگ چگونه می تواند او را بخورد، با اینکه ما مردان نیرومندی هستیم»، غافل از اینکه :
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگالِ گرگ خود اسیر
بنابراین، تعبیرِ «نَفس اَمّاره» به «گرگ»، یکی از نشانه هایی است که از آیه 7 سوره یوسف به دست می آید، آنگاه که خداوند می فرماید :
«لَّقَدْ کانَ فى یُوسف وَ إِخْوَتِهِ ءَایَتٌ لِّلسائلِینَ»
«به راستى که در سرگذشت یوسف و برادرانش براى پرسش کنندگان، نشانه ها (عبرت ها) است .»
|
منابع
1- البته پسران حضرت یعقوب (علیه السلام) 12 نفر بودند، امّا، یوسف یک برادرِ کوچک تر از خودش داشته به نام «بنیامین» که او نیز به دلیل خردسالی، با آن 10 برادر دیگر به صحرا نمی رفته و همچنین با حضرت یوسف (علیه السلام)، از طریق مادر نیز برادر بودند و آن 10 برادر، با حضرت یوسف (علیه السلام) و بنیامین، فقط از طرف پدر، با هم نسبت برادری داشتند .
2- قرآن کریم / سوره یوسف / آیه 18
3- کتاب «حق و تکلیف در اسلام»، نوشته : آیت الله جوادی آملی، ص 89
4- همانطور که خداوند در آیه 7 سوره یوسف فرموده، در داستان یوسف و برادرانش نشانه ها و عبرت هایی است برای کَسانی که سئوال می کنند و می خواهند بدانند، در این سوره، تعابیر و موضوعات بسیاری برای گفتن وجود دارد که اگر ان شاء الله توفیق دست بدهد، باز هم مطالبی در این مورد در «وب» می گذارم .
نویسنده مقاله : منیژه شهرابی