«ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی»، معروف به «خواجه نصیرالدین طوسی»، فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان، ستاره شناس و سیاست مدار ایرانی، قرن هفتم، در پانزدهم جمادی الاولی سال 598 هجری قمری در «طوس» (خراسان) به دنیا آمده و در 18 ذی الحجّه سال 672 هجری قمری در «کاظمین» درگذشته است .
«خواجه نصیرالدین» یکی از سرشناس ترین و متنفذترین شخصیت های تاریخ جریان های فکری اسلامی است . علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد داییاش آموخت . تحصیلاتش را در «نیشابور» به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت .
«خواجه نصیرالدین» در زمان حمله «مغول» به ایران در پیش «ناصرالدین»، «محتشم قهستان»، به کارهای علمی خویش مشغول شد . در همین زمان «اخلاق ناصری» را نوشت . پس از مدتی به نزد «اسماعیلیان» در «دژ الموت» (واقع در قزوین) نقل مکان کرد، امّا پس از حمله «هلاکوی مغول» و پایان یافتن فرمانروایی «اسماعیلیان» (635 ه.خ)، «هلاکو»، «نصیرالدین» را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که «هلاکو» را به تازش و حمله به «بغداد» و سرنگونی «عباسیان» یاری نمود .
«خواجه نصیرالدین»، سنّت «فلسفه مشایی» را که پس از «ابن سینا» در ایران رو به اُفول گذاشته بود، بار دیگر احیاء کرد و مجموعه آراء و دیدگاه هایِ کلامی شیعه را در کتاب «تجرید الاعتقاد» گرد آورد .
«خواجه نصیرالدین»، در مراغه «رصدخانهای» ساخت و کتابخانهای به وجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بودهاست و با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدّن و دانش های ایران پیش از مغول به آیندگان شد .
«خواجه نصیرالدین»، یکی از توسعه دهندگان «علم مثلثات» است، که در قرن 16 میلادی کتاب های مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید .
در مورد زادگاه «خواجه نصیرالدین طوسی» اختلاف است، بعضی کتاب ها و منابع پدر وی را «شیخ وجیه الدین محمد بن حسن» از بزرگان و دانشوران قم می دانند؛ امّا بعضی منابع، وی را زاده روستای «جهرود» (ساوه) می دانند، که به همراه خانواده برای زیارت حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) به «مشهد مقدّس» عازم می شود و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علّت بیماری همسرش، در یکی از محله های شهر «طوس» مسکن می گزیند.و پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامة نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیّه مشغول می گردد .
«خواجه نصیرالدین طوسی» در ایام اقامت پدر در آنجا، در پانزدهم جمادی الاول سال 598 ق، متولد گردید. و پدرش با تفأل به قرآن کریم او را «محمّد» نامید .
ایام کودکی و نوجوانی «خواجه طوسی» در شهر «طوس» سپری شد، وی در این ایام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربی و فارسی، معانی و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت، پس از آن به توصیه پدر، نزد داییاش «نورالدین علی بن محمد شیعی» که از دانشمندان نامور در ریاضیات، حکمت و منطق بود، به فراگیری آن علوم پرداخت . سپس با راهنمایی پدر در محضر «کمال الدین محمد حاسب» که از دانشوران نامی در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت، امّا هنوز چند ماهی نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آوردهاند که وی به پدر او چنین گفت : من آنچه میدانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اکنون سئوال هایی می کند که گاه پاسخش را نمی دانم !
پس از چندی دایی پدرش «نصیرالدین عبدالله بن حمزه» که تبحر ویژه ای در علوم رجال، درایه و حدیث داشت، به «طوس» آمد و خواجه در نزد او به کسب علوم پرداخت . گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتی و تعجب استاد را برانگیخت به گونه ای که به «خواجه نصیرالدین» توصیه کرد تا به منظور استفاده های علمی بیشتر به «نیشابور» مهاجرت کند .
«خواجه نصیرالدین»، در شهر «طوس» و به دست استادش «نصیر الدین عبدالله بن حمزه» لباس عالمان دین را بر تن کرد و از آن پس به لقب «نصیرالدین» از سوی استاد مفتخر شد . «خواجه نصیرالدین» سپس به «نیشابور» پای نهاد و به توصیه دایی پدر به مدرسه «سراجیه» رفت و مدت یک سال نزد «سراج الدین قمری» که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت، سپس در محضر استاد «فریدالدین داماد نیشابوری»، (از شاگردان امام فخر رازی)، کتاب «اشارات ابن سینا» را فرا گرفت . پس از مباحثات علمی متعدد «فرید الدین» با «خواجه نصیرالدین»، علاقه و استعداد فوق العادة «خواجه نصیرالدین» نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و «فریدالدین»، ایشان را به یکی دیگر از شاگردان «امام فخر رازی» معرفی کرد و بدین ترتیب «خواجه نصیرالدین طوسی» توانست کتاب «قانون ابن سینا» را نزد «قطب الدین مصری شافعی» به خوبی بیاموزد .
«خواجه نصیرالدین» علاوه بر کتاب های فوق، از محضر عارف معروف آن دیار «عطار نیشابوری» (متوفی 627) نیز بهرهمند شد . «خواجه نصیرالدین» که در آن حال صاحب علوم ارزشمندی گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود، او پس از تحصیل در نزد دانشمندان «نیشابور» به «ری» شتافت و با دانشور بزرگی به نام «برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی» آشنا گشت . او سپس قصد سفر به «اصفهان» کرد، امّا در بین راه، پس از آشنایی با «میثم بن علی میثم بحرانی» به دعوت او و به منظور استفاده از درس «خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی» به شهر «قم» رو کرد .
«خواجه نصیرالدین طوسی» پس از «قم» به «اصفهان» و از آنجا به «عراق» رفت . او علم «فقه» را از محضر «معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی» (از شاگردان ابن ادریس حلی و ابن زهره حلبی) فرا گرفت . و در سال 619 ق. از استاد خود اجازة نقل روایت دریافت کرد . آن گونه که نوشته اند «خواجه نصیرالدین» مدت زمانی از «علامة حلی» فقه و علامه نیز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموخته است . «کمال الدین موصلی» ساکن شهر «موصل» (عراق) از دیگر دانشمندانی بود که علم نجوم و ریاضی به «خواجه نصیرالدین» آموخت و بدین ترتیب «محقق طوسی» دوران تحصیل را پشت سر نهاده، پس از سال ها دوری از وطن و خانواده، قصد عزیمت به «خراسان» کرد .
«اسماعیلیه» فرقهای از شیعیان بود که به باور پیروانش «اسماعیل» فرزند حضرت امام جعفر صادق (ع) را جانشین آن حضرت می دانستند . این گروه پس از مدّت ها در سال 483 ق. به دست «حسن صباح» در ایران رونقی دوباره یافتند و پس از چندی، گرایش های شدید سیاسی پیدا کرده، فعالیت های خود را گسترش دادند . «قلعة الموت» در حوالی «قزوین» پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه های متعدد و استواری داشتند که جایگاه اَمنی برای مبارزان سیاسی به شمار می رفت و دستیابی بر آنها بسیار سخت بود .
«خواجه نصیرالدین» پس از چند ماه سکونت در «قائن»، به دعوت «ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور» که حاکم قلعه «قهستان» بود و نیز مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به «قلعه اسماعیلیان» دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در آنجا زندگی کرد . او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة الاعراق» تألیف «ابن مسکویه» را به درخواست میزبانش به زبان فارسی ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصری» نهاد . وی در همین ایّام «رساله معینیه» را در موضوع علم هیئت، به زبان فارسی نگاشت .
ناسازگاری اعتقادی «خواجه نصیرالدین» با «اسماعیلیان» و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وی را بر آن داشت تا برای کمک گرفتن، نامهای به «خلیفة عباسی» در «بغداد» بنویسد . در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر شد و به دستور او، «خواجه نصیر» بازداشت و زندانی گردید . پس از چندی «خواجه نصیرالدین» به «قلعة الموت» منتقل شد، ولی حاکم قلعه که از دانش «محقق طوسی» اطلاع پیدا کرده بود، با او رفتاری مناسب در پیش گرفت .
«خواجه نصیر الدین طوسی»، حدود 26 سال در «قلعه های اسماعیلیه» به سَر بُرد، امّا در این دوران لحظهای از تلاش علمی باز ننشست و کتاب های متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و «اخلاق ناصری» و چند کتاب و رسالة دیگر را تألیف کرد .
«خواجه نصیرالدین» در پایان کتاب «شرح اشارات» می نویسد : «بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشتهام که سخت تر از آن ممکن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانی فکر نگاشتم که هر جزئی از آن، ظرفی برای غصه و عذاب دردناک بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. و زمانی بر من نگذشت که از چشمانم اشک نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانی پیش نمیآمد که دردهایم افزون نگردد و غم هایم دو چندان نشود... »
ادامه دارد ... منیژه شهرابی