شهادت سعید بن جبیر
«سعید بن جُبَیر»، از شیعیان و صحابی حضرت امام علی بن الحسین (علیه السلام) بود که به همین دلیل به دست «حجاج بن یوسف ثقفی» ملعون، به شهادت رسید .
«سعید بن جُبَیر» در سال 46 ه. ق. در شهر «کوفه» به دنیا آمد، و پس از رسیدن به سنین جوانی، به شهر «مدینه النبی» رفت و به شمار شاگردان حضرت امام زین العابدین (علیهالسلام) پیوست .
سعید، در بین اصحاب اهل بیت (علیهما السلام)، جایگاه ویژه ای داشت، تا جایی که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در وصف «سعید بن جبیر» فرموده است :
«سعید بن جبیر به امامت علی بن الحسین (علیه السلام) معتقد، و در صراط مستقیم بود، و به همین دلیل، حجاج او را کُشت .»
وقتی «سعید بن جبیر» را نزد «حجاج بن یوسف» حاکم سفاک و خونخوار بُردند، حجاج با او مجادلاتی کرد، و «سعید بن جبیر» جواب های دندان شکنی به او می داد، از جمله :
حجاج : نظرت در مورد خلفاء چیست ؟
سعید : من وکیل آنها نیستم .
حجاج : کدام را بیشتر دوست داری ؟
سعید : هر کدام که بیشتر مورد رضایت خالق شان بوده اند !
حجاج : خب، کدامشان بیشتر مورد رضایت خالق شان هستند ؟
سعید : این را کَسی می داند که از اسرار آنها آگاه هست !
بعد از ردّ و بدل شدن پرسش ها از طرف حجاج و پاسخ های دندان شکن «سعید بن جبیر»، حجاح رو به او کرد و گفت : دوست داری تو را چگونه بکُشم ؟
سعید پاسخ داد : هر طور می خواهی بکُش، ولی من هم در قیامت، همان گونه از تو انتقام خواهم گرفت .
حجاج دستور داد او را بکُشند . سعید خندید . حجاج پرسید : چرا می خندی ؟
سعید بن جبیر گفت : به جهت جرأت تو بَر خداوند، و حِلم و بردباری خداوند می خندم !
حجاج که از این پاسخ، دیوانه شده بود، گفت : او را در مقابل من بکَشید .
سعید گفت : کلُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ المَْوْتِ (1) . و سپس ادامه داد : إِنى وَجَّهْت وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطرَ السمَوَتِ وَ الأَرْض حَنِیفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرِکِینَ (2)
حجاج گفت : او را پشت به قبله بکُشید .
سعید پاسخ داد : فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَسِعٌ عَلِیمٌ (3)
حجاج باز هم عصبانی شده، و گفت : صورتش را به خاک بمالید .
سعید پاسخ داد : مِنهَا خَلَقْنَکُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُکُمْ وَ مِنهَا نخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَى – ما شما را از خاک آفریدیم و بدان بازتان می گردانیم، و بار دیگر از آن بیرونتان می آوریم (4) .
در اینجا، حجاج گفت : او را چون گوسفند ذبح کنید .
در همان لحظه، «سعید بن جبیر» به وحدانیت خداوند، نبّوت حضرت محمّد مصطفی رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم)، و کفر حجاج اقرار کرد و به خداوند عرضه داشت : خدایا به حجاج فرصت نده پس از من، کَسی را بکُشد !
جلادان حجاج، سعید را به رو به زمین افکندند و سَرش را از بدنش جدا کردند .
پس چون سَر «سعید بن جبیر» را بریدند، با کمال تعجب دیدند که سَر، مکرراً «لا اله الا الله» می گوید .
شهادت «سعید بن جبیر» در اواخر ماه شعبان سال 95 ه . ق. در حالی که 49 سال از عمر می گذشت، اتفاق افتاد، و به سبب دعای سعید بن جبیر، پس از 15 شب، حجاج بن یوسف به دَرَک واصل شد (5)
مورّخین نوشته اند : حجاج، پس از به شهادت رساند «سعید بن جبیر» به کابوس مبتلا شد، و هر دَم که به خواب می رفت، جسم خونین سعید را می دید که دامن ا.و را گرفته و می گوید : ای دشمن خدا ! چرا مرا کُشتی ؟
گاهی بیهوش میشد، و ناگهان با ترس و وحشت عجیبی، عرق ریزان به هوش می آمد، و می گفت : ما لی ولسعید بن جبیر»، «مرا با سعید بن جبیر چه کار بود ؟!»
و در ادامه می گفت : هر وقت می خواهم بخوابم، گلویم را می فشرد (6) .
پی نوشت
1- قرآن کریم / قسمتی از آیه 185 سوره آل عمران
2- قرآن کریم / سوره انعام / آیه 79
3- قرآن کریم / قسمتی از آیه 115 سوره بقره
4- قرآن کریم / سوره طه / آیه 55
5- بهجه الامال فی شرح زیده المقال، ج 4، ص 350
6- بحارالانوار، ج 46، حدیث 23، به نقل از «روضه الواعظین»
تهیه و تنظیم : منیژه شهرابی