مترجم سایت

مترجم سایت

مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 226
بازدید دیروز : 44
کل بازدید : 642399
کل یادداشتها ها : 528
خبر مایه


 

 

آن در  که جبرئیلِ امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنساء (س) زدند

 

 ترکیب بند محتشم کاشانی

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کآشوب در تمامی ذرّات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا، بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرّم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جنّ و ملک بر آدمیان نوحه میکنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده ی کنار رسول خدا حسین (ع)

 

 

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار میگریست

خون میگذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حُرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و میکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زآن تشنگان هنوز به عیوق میرسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دَمی که لشگر اعداء نکرد شرم

کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دَم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خَصم، در حرم افغان بلند شد

 

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی (ص) شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روز حشر

با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی (ص) چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

 

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیاء زدند

نوبت به اولیاء چو رسید، آسمان طپید

زآن ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنساء (س) زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی (ع) زدند

وآنگه سرادقی که ملک مُجرمش نبود

کَندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخل ها ز گلشن آل عبا (ع) زدند

پس ضربتی کزآن جگر مصطفی (ص) درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی (ع) زدند

اهل حَرَم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

 

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب

از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی (ص) رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پُر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیاء به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

 

سایت طرقبه آن لاین ... منیژه شهرابی

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ